قهرمان ميرزا عين السلطنه
3529
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ابراهيم مىشناسند . ماليات بلوكات را به باقر خان دادهاند اين قوم اوست اينجا فرستاده . فتوحات قشون عصر ملا يحيى آمد سواد تلگراف فتوحات قشون دولتى را كه شيخ محمد على براى ملا شعبان فرستاده بود داد عينا در جوف اين مموار گذاشتم « 1 » اخبار خيلى متضاد و مخالف است . اشكالات خيلى است . يكى كه از همه تعجبش زيادتر است اين است در هر فتحنامه ديده مىشود از طرف مقابل كه فلان قدر استعداد داشته آن همه آدم كشته شده از اين طرف چشمزخمى وارد نشده يا شده از دو نفر علاوه نبوده است . اين تلگرافات با خبر مير محمود فشندى چقدر توفير دارد . گوشهاى ما چقدر دروغ بايد بشنود . اين چه منازعه و چه مرافعه است كه روى كار آمده بيچاره مردم بيطرف فلكزده ، رعاياى فقير كه زير پاى اين دسته و آن دسته تمام شدند پاىمال شدند . اما الحمد للّه الموت امن است و امان و در ظل مراحم اين نايب الحكومه اميدواريم گندم هم ارزان و وافر شود . نايب الحكومه و نوكرش دوشنبه 15 شوال المكرم - خان نايب الحكومهء ما امروز پس از آنكه مقر حكمرانى و محل جلوس خود را در سليكان معلوم كرد مىخواست خودش برود خورجين و رختخواب خودش را از شترخان بياورد . همگى او را توبيخ و سرزنش بسيار نموديم كه شأن و شوكت شما نيست به نفس نفيس مبارك شترخان براى آوردن خورجين برويد . يحيى بيك گماشتهء خود را روانه فرمائيد . پس از سكوت طولانى كه از روى يأس و نااميدى بود سر برداشته گفت يحيى بيك ؟ ! باقى مطلب را نگفته يحيى شانه بالا انداخت . پس از اندكى تحمل باز گفت يحيى خان و او اخمى كرده شانه بالا انداخت . اين دفعه در كمال آرامى گفت برادر شما برويد بياوريد . يحيى بيك با خان گفت مگر من نوكر تو هستم . ما ديديم خيلى بد شد و آن بيچاره پس از اين جواب سكوت اختيار كرد . ميانجى شده گفتيم البته شما برويد . يحيى بيك با كمال تشدد گفت مگر خودش چلاق است . ديديم بد اندر بدتر شد . اين بار من گفتم حكما شما برويد ! يحيى بيك با نهايت بىميلى گفت محض فرمايش شما مىروم اما به شرط آنكه اسب را خوب توجه كند !
--> ( 1 ) - متأسفانه مفقود شده است .