قهرمان ميرزا عين السلطنه

3528

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بهبودى ابو القاسم يكشنبه 14 - ديروز از صبح ابو القاسم حالش برهم خورده قطع اميد همه در عصر شد كه بدن سرد گرديده بود ، هوش و حواس ابدا نداشت . شب قاصد شهر فرستاديم برادرهايش را بياورد . به طهران هم نوشتم در حال نزع است . فورا تقى يا ديگرى را روانه دارند . امروز صبح كه برخاستم محمدعلى از شدت ذوق و اين‌كه خبر به من داده باشد تا پشت اطاق خواب من آمده مژده داد دم صبح حالش بهتر شده ادرار كرد بيرون رفت ، خميازه كشيد ، آروق زد ، آب هندوانه خواست . شادىكنان لباس پوشيده به عيادت رفتم . مرا شناخت دو كلمه هم حرف زد . للّه الحمد ساعت به ساعت حالش بهتر شده فعلا كه شب دوشنبه است اميدى به حيات او به فضل الهى داريم . تمام شاد و مسروريم . يوسف خان نايب الحكومه خان نايب الحكومه قيافهء غريبى دارد . من متحيرم اينها را از كجا پيدا مىكنند . كرد است ، كلاه فراشى تخم‌مرغى به سر دارد ، قباى « يقه حسنى » « 1 » پوشيده و شال بزرگى بسته ، سردارى چين بلندى ، گيوه با جوراب پشمى گلى به پا دارد . فراش صحيحى است كه مىتواند در يك ساعت همه حياط را آب و جارو كند . يحيى آدمش صد مقابل لباسش بهتر و فهميده‌تر است . حكمش را ديدم نوشته بود نظر به لياقت و شايستگى و سابقهء اطلاع آقاى يوسف خان . در صورتى كه ابدا همچو چيزها در وجود او نيست . هيچ‌وقت الموت نيامده كه سابقه اطلاعى باشد . الموتيها كه پيش من اين دو روزه مىآمدند اين ايستاده بود . بعد بيرون رفته بودند گفته بودند نايب الحكومه كجا بود . جواب داده بودند همان بود كه آن سمت حياط ايستاده بود . گفته بودند ما خيال كرديم اين نوكر اوست . ابدا توقع نشستن پيش مرا نداشت براى آن‌كه خودش را از آدمهاى من به مراتب از لباس و ادراك پست‌تر مىدانست . قرار شد سيلكان منزل ملا على بماند و من خيلى در باغ سبز نشان او دادم ، براى اين‌كه همچو آدم خوب است كه مخل كار من نباشد ، افساد نكند و هروقت خواست آروغ بى جا بزند ممكن باشد خارجش كرد . خان نايب الحكومه به كونش بستم . هر دفعه پس از گفتن اين كلمه ورمى مىكرد و خودى مىجنباند . براى خاطر اين‌كه مشغول شود و پاك مأيوس نباشد گفتم ماليات بعضى از دهات اربابى كه مانده بگيرد صرف خودش نمايد تا از شدت بىپولى و جوع فرار نكند . علاف است اما مسگر قزوينى كه زوارك آمده گفته بود حالا دكان كوزه‌فروشى دارد . محمد على و شيخ

--> ( 1 ) - يقه حسنى - پيراهن بدون يقه برگردان . ( م . سالور )