قهرمان ميرزا عين السلطنه
3525
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
است . معلوم نيست خدا براى اين خلق بيچارهء ايران چه خواسته . امروز در تمام ربع مسكون اين واقعات ، اين بدبختى ، اين مصيبات هيچ نيست مگر در مملكت بيصاحب ما و الآن شش سال است كه روزبهروز بدتر مىشود . مأمور ماليات دوشنبه هشتم شوال المكرم - سه روز است دو نفر مأمور از شهر آمده مىگويند هم نايب الحكومه است هم تحصيلدار . صاينكلايه رفته بود بعد فيشان ، مراجعت سرخهكوله . حسنقلى جوابش كرده بود . من چيزى نوشتم او را روانهء قلعه كنيد تا احكامات زيارت شود . امروز شرحى نوشته بود كه من از بندگان قديم شما هستم و براى ماليات الموت با بروات و احكام آمدهام . هرجا مىروم مىگويند حضرت و الا گرفتهايد . يحيى خان را فرستادم خودم هم شرفياب مىشوم . يحيى خان ما فى بود نوكر حاجى سيد ابراهيم . شايعات پرسيدم اخبارات چه داريد بنا كرد شرح دادن كه سالار الدوله پشت دروازهء طهران است ، شاه در فيروزكوه ، مجلل السلطان [ و ] امير بهادر آستارا و حالا به سمت رشت مىروند . ده ما را بختيارى غارت كرد . خدا انشاء اللّه ريشهء آنها را وربيندازد . پسرعموى من و دو نفر اهل ده من سرباز بودند در جنگ سمنان تسليم شده بودند ، بردند آنها را پيش شاه . نفرى يك تومان انعام داد ، روزى سى شاهى جيره . با سردار ارشد آمدند جنگ . گفتند يپرم به ما رسيده و هشتصد نفر سوار تركمان ما غارت خود را برده بودند جائى بگذارند در اردو نبودند و ما گمان نمىكرديم شبيخون بزنند ، يك دفعه بالاى كوه را گرفته به ما شليك نمودند . سردار ارشد خودش پشت توپ نشست تا طليعهء صبح توپ انداخت . آنوقت گلوله خورد و به ما گفت ديگر شما نمىتوانيد بمانيد . آنها كه سوار بودند در رفتند ما گرفتار شديم . يپرم خواست همه ما را بكشد سايرين نگذاشتند . آوردند طهران آنجا هم بعضيها گفتند ما را بكشند جمع ديگر گفتند رسوا مىشويم ، اسير هستند . قرار شد باز ما را نگاه دارند . جنگ بردند اما جيره ندادند و ما يكى يكى فرار كرده آمديم . بسيار از اين مقوله گفت و دمبهدم هم مىگفت شلوغ است ، ايران صاحبى ندارد .