قهرمان ميرزا عين السلطنه

3517

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

در ايران هست كه غله قيمت ندارد . همه نصيب شپشه مىشود . در نقطهء ديگر مردمانش از عدم غله به هلاكت‌اند . عهد شاهان پيشين ايران خراب ناصر الدين شاه است . قبل از او در ايام فتحعلى شاه يا محمد شاه بخار پيدا نبود كه فتحعلى شاه كارخانه بيارد ، راه‌آهن نبود كه محمد شاه بسازد . در عهد مظفر الدين شاه كه عهد خوردن و بردن و لغويات بود . در حقيقت سلطنت او را هيچ نبايد جزو حساب آورد ، مردى بود ابله ، سست‌عنصر ، سست‌اريكه و تمام اوقاتش مصروف كارهاى لغو ركيك بىمزه . اما عهد آرامى ، آبادى عهد ناصر الدين شاه بود و مىبايست رقابت روس و انگليس را غنيمت شمرد . آرامى و آبادى مملكت را فوز عظيم دانسته مشغول ترتيبات جديد و آسايش رعيت شود نكرد و همه را آب انار خورد ، شكار رفت ، زن گرفت ، سفرهاى بىمعنى نمود . امروز هم خواستند آقايان به اسم مشروطه كارى كنند بداندربدتر كردند . ديگر ايرانى نمىتواند ايران را آباد كند مگر خداى ناكرده به دست خارجه بيفتد كه آن هم با اين ترتيب نزديك است . اين‌كه حكايت آذوقه و گندم بود كه پاپيچ ناصر الدين شاه شد و حق هم همين بود ، بىجا ساير سلاطين قاجاريه را بدنام مىكنند تمام معاصى و گناه گردن آن گردن‌كلفت بود و هست . بلاهاى الموت حكايت كاه و علف و جو آن هم بلاى ديگر الموت است . امسال هيچ كاه نيست . اغلب بهاره‌كارى شد و بهاره كاه ندارد . ديم هم كشت نشد . علف هم روئيده نشد . بلاى سيم خازن و تحصيلدار غله است . حالا آن هم آدم من باشد يا ديگرى جنس بگيرم يا قيمت تفاوت ندارد . مكرر نوشته شده در الموت دزد نيست ، يعنى دزد راه ندارد . كجا مىتواند فرار كند . دزدى فقط منحصر است به هيزم ، علف و ميوه . امسال نصف اوقات پاكار ، كدخدا و من كه ارباب هستم مصروف تظلم و عرض و داد سرقت علف بود كه متصل داخل ملك ديگرى شده يا از علف ديگرى سرقت مىكردند . مرامنامهء حزب دمكرات - ترجمه و تقليد بنابر مرامنامهء حزب محترم دمكرات كدخداى ارباب نبايد به عرض و داد رعيت رسيدگى و دخالت كند . حالا ببينيم در ايران هم ممكن است ؟ نه ، كجا مردكه براى يك بسته علف برود به قزوين مابقى ديگر را مىبرند از كاسبى و روزى مىافتد ! قزوين رفت