قهرمان ميرزا عين السلطنه
3503
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
موروث هزار سالهء خود ديگرى را ملك زرخريد ديگرى مهريهء زن خودش حبيبه خانم فرياد مىزد كه كوه به لرزه مىآمد كه شاهزاده ملك مرا اجاره نداده ملك خودش را داده . اين خونخاز است . اين مهريهء عيال من است . اين خريدارى من است . كلايهايها داد و قال كه ما اينجا را از هينز اجاره كردهايم ، هينزيها شهادت مىدادند و اسمها گذاشته بودند . كرمانشاهانيها هاجوواج هى اجارهنامچه را بيرون مىآوردند با آن اسامى كه حضرات براى هردانه سنگ و هرتكه از كوه گذاشته بودند مخالفت كلى داشت . عباس هم يك حرف مفتى زده بود كه بر طبع مهدى گران آمده حكم مىكند بكشيد پدرسوخته را . توى طويله كشانكشان مىبرند . بعد عباس گريه مىكند ، آشتى مىكنند و بيست تومان هم براى اينكه از كنيهخاز تجاوز كرده داخل خونخاز و ملك صداق عيال شفيع شده بودند تقديم مىكنند و گويا يك مبلغى هم به خود آنها مىدهند . اين دبهء سيم ما بود . اما خدا رحمت كند اصغر آدم مرا كه تازه وفات كرد . مىگفت به لهجهء همدانى آقا هشت دبه حلال است . ليكن ديگر فرصتى نيست مشكل بشود . چهار دبهء ديگر را درآورد و براى زن محراب و زن يعقوب و سايرين ادعائى كرد . اگر پاى عدل الممالك در بين نبود و من هم كارهاى لازم ديگر نداشتم خيلى از اينها بيشتر گرفته مىشد . الموتيها خيلى نطاق و حقه هستند . موسى سليكانى قسم مىخورد . شفيع و يعقوب و سايرين يك « رشكه ماستى » « 1 » سر اين كرمانشاهانيها درآوردند گريهها كردند ، اسمها گذاشتند كه ما حيرت كرديم . عرض باج سوهانى دو گلهء طالقانى سوهانى و كشى در ييلاق رشوندى تعليف مىكرد . و اين دو سه سال حسين خان رشوند باج مىگرفت بعد از مرافعه مدانى و رشوند و معين شدن حق مدانى من كاغذى به حاكم طالقان نوشتم . جواب نوشت گالشها خدمت مىرسند ، نيامدند . موسى و يك نفر از سوارها را فرستادم گردنكلفتى كرده بودند ، اينها هم چند تير تفنگ انداخته همگى فرار مىكنند . شش رأس پروار برداشته به عوض باج سوهانيها آورده بودند تا بر سيم بهكشى . اما اين دو نفر سوار ديروز بدون مرخصى و اجازه و گرفتن حقوق خود سوار شده مثل چنگيز گروختنى كردند . اگر در شهر مطالبه حقوق خود را نكنند از اين قرار راضيم .
--> ( 1 ) - كذا .