قهرمان ميرزا عين السلطنه
3502
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
از عهدهء سفارشات و وصاياى من برآمد . . . « 1 » ملا يوسف قاطرى به افراسياب خان فروخته بود كوشك به مطالبه رفته بود مىگفت افراسياب خان طهران رفته . شب معلم كلايه رفتم . چند تلگراف اعلان روزنامه شيخ محمد على براى سيد محمد على ملا كلايهاى روانه داشته بود . سيد بخواند و مىگفت نمىدانم براى چه اينها را فرستاده ما كه نمىتوانيم با كسى دعوا كنيم ، رعيت فقيرى هستيم . چه ربط به ما دارد . رمز تلگراف علما سيد حسن جونى « 2 » طالقانى آنجا بود از عتبات آمده بود . گفت من خدمت آخوند ملا كاظم رسيدم . شكايت از اوضاع و اغتشاش ايران نمودم و عرض كردم از جناب شما تلگرافات متصل طبع و منتشر مىكنند . آخوند با كمال تعجب گفت من تلگرافى نمىكنم . فقط سه مرتبه تا حال تلگراف زدهام . حقيقة اين تلگرافات كه نه امضا دارد نه مهر نه يك نفر از علماى ايران تصديق صحت آن را كرده هيچ محل اعتنا نيست . اين حجة الاسلامها هميشه با خواص خود نشانى و رمز دارند ، در اينها علامتى ديده نمىشود . مردم هم حالا ملتفت شدهاند همه ساختگى است . براى آنكه همينطور مثل سيد حسن جونى اغلبى كه در اين مدت عتبات مشرف شدهاند استفتاء كرده و بعد شهرت دادهاند . حد و حدود بارى عباس بيك امروز شهر رفت . فرصت نداد كاغذجات لازمه نوشته شود . خيلى زود رفت . اما گزارشات من با اين عباس و سايرين به كجا انجاميد . اولا سخت گرفتم كه غبن فاحش دارم ، مصدق مىآوريم تصديق كند . آنچه از بابت امانك و زنگولان سال گذشته داده بودند مصالحه كردند . بعد از چند يوم گفتم راضى نيستم و بايد چندين برابر بدهيد . از شاهزاده عدل الممالك مكتوبى آوردند ديدم شاهزاده رنجش حاصل مىكند . اندكى ملايم شديم . اما رعايا را تحريك كرده هرروز سر حد و سد آشوبى كردند . ناچار آمد و مبلغ چهل تومان ديگر دادند . اين هم گذشت و باز سبيلها را تاب دادم . مهدى و شفيع را خواستم سپردم بازيش را درآوردند . اينها رفتند روز ديگر جمعى را فرستادند سر آنها و عريضه به من نوشتند . من هم ملا عيسى را فرستادم حدود را معلوم كند . كنيهخاز يك محله وناش است ، جزو اجارهء آنهاست . گفتند اينجا كه آمديد خونخاز است نه كنيهخاز و شفيع براى هرقطعه زمينى ده اسم گذاشته بود و يكى را ملك
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است . ( 2 ) - حسن جون از دهات طالقان .