قهرمان ميرزا عين السلطنه
3490
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىدهد . اول سالار الدوله حركت مىكند بعد مجلل ، آنوقت خودش با شعاع السلطنه و پسرهاى ظل السلطان امير بهادر و سردار ارشد . تفنگ و فشنگ بسيار هم از روسيه همراه برمىدارند . مذاكرات لازمه هم قبل از وقت از طرف خودشان و روسها با تركمانان شده بود و وارد گمشتپه مىشوند و با دوازده هزار تركمان به استراباد آمده از آنجا سارى مىروند . رشيد السلطان ، نايب حسين ، امير مكرم لاريجانى و سركردگان ديگر مازندران پىدرپى ملحق مىشوند . در دامغان اول مسعود الملك را سردار ارشد شكست مىدهد بعد هم اين جنگ جديد مىشود كه مشروطهها مىگويند رشيد السلطان مقتول [ شد ] اما رضى خان مىنويسد معين همايون بختيارى مقتول و رشيد السلطان زنده است . با سالار الدوله هم كه هنوز جنگى نشده و عاقبت اين كارها فعلا نامعلوم است . عصر فيشان رفتيم ، سيد دعوت كرده بود هواى خوبى فيشان دارد . باز سيد شب اطمينانهاى زياد به موثق ديوان داده بود ميرزا اسحق مثل موش شد . صبح 29 - از فيشان سوار شده در فارسآباد يا جناب موثق ديوان وداع كرده ايشان به سمت اوان رفتند . از آنجا به شهر . من قلعه آمدم . دو نفر از سوارهاى حكومتى را براى سياهىلشكر نگاه داشتم . روزنامهها را تمام خواندم تلگرافات آژانس رويتر اصح است در جوف مموار گذاشتم اگر تحريفى نكرده باشند « 1 » . مقالهء مشير حضور من هميشه اعتقادم اين بود مشروطهء ايران خيلىخيلى زود بود ، بعد كه به ضرب و زور مردم را مشروطه كردند اين حكايت مسلك ابدا موقع نداشت و از آن يكى زودتر بود . در اين موضوع مقالهاى از مشير حضور وكيل شوراى ملى در روزنامهء « استقلال » ديدم از بس موافق سليقه و عقيدهام بود با همهء ضيق وقت از درج آن ناگزيرم . اما افسوس كه همهچيز ما از عقب مىآيد در موقع جرأت نداريم ، اگر هم بگوئيم از بس غرور بى جا با ايرانيها داريم اعتنا نمىكنيم . من يادم هست در روزنامه . . . « 2 » وقتى كه الموت نيامده بودم يك شرحى پيشبينى از همين آمدن شاه كرده بود . شارل دوازدهم و ناپلئون را مثل زده بود ، نقشهء آمدنى كشيده بود كه تفصيل آن را من نوشتهام همهكس مسخره كرد ، همهكس مضحكه نمود . امروز افسوس آن روز را بايد بخورند كه شايد كار از كار گذشته باشد .
--> ( 1 ) - متأسفانه مفقود شده است . ( 2 ) - نام روزنامه نوشته نشده .