قهرمان ميرزا عين السلطنه
3488
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اين به كلى برعكس او بود . اسب سياه روسى قونسل را موثق ديوان سوار بود . من خيال كردم اگر اين اسب را مثلا امان اللّه خان همراه آورده بود من چه مبلغ مىبايست به مصارف دوا و خوراك و جل و نمد فلان به همان آن كنم . فرق آدم نجيب متمدن با غير آن همينهاست . حقيقة از مصاحبت اين آدم من لذت بردم . خيلى خوشصحبت و خوشمشرب بود ، خيلى شوخى و مزاح مىنموديم . اما يك مطلبى بود كه من از همان ساعت اول ملتفت شده و بسيار استفاده حاصل كردم . اين آدم برادرزادهء ميرزا عبد الكريم سررشتهدار قزوين بود كه سالها وزير و سررشتهدار سعد السلطنهء مرحوم [ بود ] و بعد از عزل او و حكومت حضرت و الا داخل كار بود . ميل داشت تعظيمها كه سابقا به من نموده بود تلافى شده باشد . به عبارت روشن ميل داشت من احترامات فوقالعاده كنم . من هم پس از يك ساعت كه ملتفت شدم شيوهء عمرو بن العاص مرحوم را به ياد آورده كه با ابو موسى اشعرى در سر خلافت معاويه چه كرد ، همان سنت سنيه را احيا كرده به قدرى احترامات نمودم كه شرمنده شد . بارى بگذريم از اينها . سالار الدوله امروز صبح بسيار زود سوار شده در شترخان ناهار خورديم ، استراحت كرديم . جماعت كرمانشاهانيها از شهر آمدند . مكتوبات زياد آوردند . زبانى تفصيلاتى گفتند . وكيلباشى هم از كرمانشاهان كاغذ داشت . سالار الدوله عدليه و نظميه آنجا را آتش زده چند نفرى را كشته نظر سردار اكرم را با داود خان و سوار زياد به سمت مازندران نزد شاه مىفرستد . پسرهاى آنها را با پسر والى پشت كوه و سوار زياد همراه خودش به سمت همدان [ مىآورد ] شهر را تصرف [ كرده ] جمعى را دار كشيده حبس مىكند . اين كرمانشاهانيها مىگفتند ارمنيها را كشته و شاه هم دو سه فتح كرده سوار سالار الدوله به سمت زنجان رفته قزوين هم خواهد آمد ( بيچاره مردم ايران چطور دچار دسايس روس و انگليس شده و متصل از هم مىكشند ) . نايب الحكومه اما كاغذجات و روزنامهجات . قونسل مرقوم داشته بود بىترتيبى كار شما به واسطهء غرض و افساد افراسياب بود . حالا كه او از بين رفت ديگر كار شما عيبى نخواهد كرد . على اكبر خان هم نايب الحكومهء رودبار و الموت است . چون كارهاى قونسلگرى رو به تزايد است موثق ديوان را مرخص كنيد بيايد . از سوارهاى ديوانى اگر لازم است نگاه داريد .