قهرمان ميرزا عين السلطنه

3482

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مملكت نظامى باز موثق ديوان مىگفت وقت آمدن شهرت داشت مجد الدوله و يكى دو نفر را دار زدند ، ليكن صدقش معلوم نشد . من تعجب دارم از آراى سخيف صد و بيست نفر نمايندهء محترم كه چطور همچو قانونى را تصويب مىكنند . اولا نظامى كردن يك مملكت وسيع عريض ايران با عدم وسايل حمل‌ونقل اقلا دو سه مليون سپاه منظم لازم دارد . ثانيا به واسطهء اين احكام سخت كه اعدام و قتل مردم را مىدهد چه قسم در خانه هاى خود نشسته و به پاى خود به چوبهء دار مىروند . نتيجه‌اى كه از اين احكام به دست آمد تتمهء مردم هم به سفارت [ مىروند ] . مكرر من نوشته‌ام ايران مال ايرانى نيست ، در صورتى كه درهاى سفارتها باز [ ست ] چرا بايد اين قبيل آراء داده شود . مختصر ايران به باد رفت . تمام شب را به اين صحبتها سر كرديم . موثق ديوان سه‌شنبه ششم - كاغذ موثق ديوان به افراسياب خان نوشته او را وعده خواسته بود خان سرهنگ كوچنان آمده بود كه از آنجا بالا بيايد كاغذ را مىخواند و از آن جوابهاى چهارورقى مملو از قانون جواب مىدهد كه موثق ديوان آتش گرفته بود و شب را خواب نكرد . از كوچنان مىرود كوشك ، جمعى را خواسته عريضه‌جات به شهر مىكند . كربلائى محسن از آتان آمده بود ماليات را بگيرد . من فورى مهدى و حيدر قلى خان و يك نفر سوار حكومتى را فرستادم فرار كرده بود . گازر خان هم كاغذ نوشتم جواب سربالا دادند ، وكيل‌باشى مأمور را با وكيل‌باشى كرمانشاهانى و محمد على و جمعى را فرستادم سختگيرى كنند . خير اللّه بيك به قلعه آمد ، رفته بود آتان مهدى را خارج كند . اما آنها ديگر اعتنائى به شأن و شوكت خان نكرده بودند . موثق ديوان يكى دو هزار فحش به خان سرهنگ بلكه بالاتر هم داد . از آن حرامزادگى كه دارد همه را تصديق كرده و مىگفت سرهنگ هنگام مكاتبه خر مىشود در گفتگو اين‌طور نيست . اصرار كرد مأمورها را بخواهم . او هم رفته سرهنگ را بياورد قلعه يك حكمى هم از حاكم نشان داد ، مأمورين بايد در اطاعت نايب الحكومه باشند . موثق [ ديوان ] دور انداخته گفت شيخ محمد على گرفته اطاعت ندارم غروب ناسخى از من گرفته رفت مأمورها بيايند روز ديگر نايب الحكومه آمده همه كار را تمام كند . بالارودباريها دسته دسته ديدن مىآيند . روزى سى چهل نفر را بايد ناهار داد . آدم هم