قهرمان ميرزا عين السلطنه

3471

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اكتفا به زوارك منتظم الملك كاغذى نوشته بود كه شما به همان زوارك قانع شده حكايت صندوقچه و كليد آن است . حضرت و الا هم گوشهء شميران خوش كرده‌اند . جواب نوشتم وقتى كه دولت قوىشوكت عليهء ايران به يك طهران قناعت كرده باشد براى من زوارك زيادى است . حضرت و الا هم چه بكنند ، به دولتى عارض شود كه از عدم پيشرفت كار رئيس الوزرايش تا آن سر دنيا مىخواست فرار كند ، يا به عدليه كه از شدت عدالت درش را بستند و قفل نمودند . پيش حاكمى كه از ترس آن‌كه گفتند عزيز اللّه خان وارد شهر مىشود تا ساعت چهار شب در قونسلگرى لرز مىكرد ، يا خدمت نايب الحكومه كه براى چهارتا بره سىتا ملك را نشوراند و ياغى نكرد . حالا هم براى وعدهء پنجاه تومان يك ملك شش دانگ را دارد به رشوند واگذار مىكند به جمال من خنده مىكنيد . اگر اين ملك است و اين روزگار به درد من بلكه بدتر از من دچار و گرفتار مىشويد . نوكرهاى قديم پنجشنبه 22 رجب - تقى از زمانى كه آمده متصل خواهش مرخصى مىكند . اين دو سه روزه جدا دنبال كرده از بس بىمزگى كرد ناچار اجازه دادم . كسى كه در دهات سكنى مىكند آن هم جائى مثل الموت هميشه اين مرافعه را دارد ، مگر نوكر از خود آن محل بگيرد كه من با اين حال اغتشاش جرأت نمىكنم همه را از بوم اينجا نگاه دارم . تقى هم خواهد رفت پيش ميرزا يحيى . ديگر از آتيهء ما يأس دارند . من هركدام از نوكرهاى قديم بروند اندوهم دو مقابل مىشود ، به اينها انس دارم و فراق آنها نگرانم مىكند . تقى نوكر چشم‌پاك امين خاطرجمعى است . پدرش ، مادرش ، عمويش همه نزد ما بودند ، همه خوب ، همه امين ، همه با صداقت بارى آرزو مىكنم من جاى او بودم و مىرفتم طهران . بيست ماه است اينجا هيچ غروبى و مغربى نشد كه ياد وطن نباشم ، غمگين و محزون نشوم . سپهدار و ستار خان در رشت سيف اللّه خان نوكر مخصوص امير اسعد مرخصى گرفته به سمت خانه‌اش مىرفت پيش من آمد . از رفتن رشت و حكايت سپهدار جويا شدم گفت قبل از آن‌كه سپهدار وارد رشت شود تلگرافا خبر داده بودند سالار معتمد و رشتيها استقبال رفته بودند . سپهدار بر خلاف ميل خودش جمعى را در مقابل ديد نگذاشتند برود . در خانهء سالار معتمد منزل