قهرمان ميرزا عين السلطنه
3469
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
راضى به آمدن نمىشد . با تبريز و سالار الدوله هم تلگرافات كردند آخر راضى شد برود . همه كارها با او باشد تا دو ماه منظم كند . ستار خان و باقر خان در ميان جمعيت مىگفتند تا ايرانيها عالم نشوند ، صاحب كمال نشوند مشروطه سم است ، زهر است . ما نمىدانستيم مردم اينطورند . بىخود اين همه زحمت كشيده ايران را خراب كرديم . بعد راه افتادند انجمن و عدليه را برچيدند . مردم غارت كردند ، كتابهاى عدليه را جمع كردند . معز السلطان حاكم معز السلطان سردار محيى را حاكم كرده گفتند به همان رسم قديم شهر را امن كند تا ما طهران برسيم . هفت هشت نفر ارمنى هم در شهر كشتند . قريب پانصد نفر از طالش دولاب آدمهاى لخت عريان آمدند كه روسها ما را غارت كردند . گفتند به ما دخلى ندارد . يك روز هم با هدايت ، بزرگ ، محمد نقى رفتيم از دست شما عارض شديم . تا هدايت حرف زد سپهدار فحش داد پدرسوختهها ، مادرقحبهها در طهران رسوايم كرديد در قزوين رسوا ، حالا نوبت گيلان است . داد توى سر هدايت زدند . ما زود فرار كرديم . بعد سپهدار را بردند به سمت قزوين ما دو روز بعد حركت كرديم . حواس امير اسعد هم خيلى مغشوش است . وقتى سپهدار مىرفت دست گردن او انداخته گريه كردند . سپهدار از قزوين هم ميرزا منصور برادر ميرزا مسيح آمده بود مىگفت شهرت داشت در ينگى امام چهار تير به سمت سپهدار انداختند نخورده . در قزوين هم دو شب ماند به هيچ كار دخالت نكرد ، بردندش طهران . شهر هم شلوغ است . من زود آمدم . قونسل هم اعلان كرده اگر شهر را شلوغ كنند در بيست و چهار ساعت دوازده هزار سالدات وارد مىشود . قضيهء رشوندها چون حكايت كرمانشاهانيهاى ما در كوه رشوندى مايهء زحمت شده افراسياب خان پنجاه تومان گرفته و حكم كرده ملك مدانى بيچاره را رشوندها ببرند . از اين طرف هم امورات ديگر ما فيصله نمىشود . اسب ، آدم ، تفنگ كم داريم . از طهران هم به همان انشاء اللّهها سر ما را مىپيچانند . لاعلاج كاغذجاتى نوشته صد و پنجاه تومان هم پول دادم ابو القاسم ببرد شهر تفنگ و فشنگ خريده با لطف اللّه خان و دو نفر نوكر ديگر بياورد به طهران ، هم ديگر آنچه جلوى قلم آمد نوشتم ، همينطور به قونسل . براى اينكه موسى