قهرمان ميرزا عين السلطنه
3468
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سالار الدوله و عزيز اللّه خان عباس بيك مىگفت عزيز اللّه خان و سايرين جمعيت زيادى فراهم نمودهاند . متصل هم از شهر اسب و آدم مىبرند . اعلانى كرده بودند من به مسلمين كارى ندارم ، حرف من با ارامنه و بابيها است . اهل شهر متوحش هستند . متصل هم پول مىخواهد و مىگيرد . بعد از اعلان ارامنه كلية عيال و اطفال خود را آورده در باغ سيمون خان نزديك قونسلگرى منزل دادند . شبها هم مردها آنجا هستند چادر زدهاند جماعت ديگر از مردم شهر در باغ عدل الممالك دهات بزرگ مثل سيادهن ، نرجه ، چال ، همه موافقت دارند . آذوقه به عزيز اللّه خان مىدهند ، اسب و آدم مىدهند . سالار الدوله هم در ميانج است . هر وقت او وارد زنجان شد اين هم وارد قزوين مىشود . مهمانى « زن مادر » شنبه 18 رجب - امروز برحسب قانون الموت « زن مادر » مهمانم كرده بود . از صبح پائين رفتم . همان خانهاى است كه هشت سال قبل چند ماه آنجا با بچهها و مادر بچهها توقف داشتيم و چقدر خوش گذشت . ناهار خوبى صرف شد . خداوند رحمت كند مادرم را هروقت دامادهايش را ناهار يا شام دعوت مىكرد من هرجا بودم خودم را مىرساندم و مىگفتم هركس غذاى لذيذ اعلى مىخواهد بخورد در دعوت مادر زن از داماد حاضر شود . اين اواخر سر افخم الملك اين مطلب خيلى شهرت كرد و صحبت مجلسها بود . بارى عصر موسى سيلكانى پيدا شد . دو ماه بود از من قهر كرده تنكابن رفته بود و شاگرد آبدار امير اسعد شده بود . در سفر گيلان هم همراهش بود . اخبارات و صحبتهاى راست و دروغ خيلى گفت . مىگفت سپهدار را در رشت نگاه داشته بعد قريب هزار نفر مستحفظ داشت . فحش مىدادند ، بد مىگفتند كه ايران را خراب كرده ، پولهاى ملت را برداشته مىخواهد برود و ما محال است بگذاريم برود . همينطور كه ما در آتش هستيم او هم بايد باشد . اگر امير اسعد با جمعيت نرسيده بود حكما او را صدمه هم زده بودند . پايش درد مىكرد و به دوش او را حركت مىدادند ، خيلى پير شده . ستار خان ، باقر خان ستار خان و باقر خان هم با مردم همراه بودند . ستار خان به قدر يك وجب پايش كوتاه بود با چوب راه مىرفت . زير بغلش را مىگرفتند . چند روز تلگرافخانه رفتند سپهدار