قهرمان ميرزا عين السلطنه

3465

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جلافتى بكنند باطنا همراه هستند . ناهار مفصلى تدارك شده بود ، بره‌اى هم كشته بودند ، آلوبالوپلو داشتيم و به سلامتى صرف شد . من شب خيلى بيخوابى كشيده بودم خوابيدم . عصر كنار رودخانه رفتيم آنجا ملا يحيى ، ملا يوسف و ميرزا مسيح را خواستم از « گل » هم به خوبى دررفتيم ، يعنى آن دوتا آدمهاى معقول صحيحى هستند . فقط ميرزا مسيح جوان است و قدرى هم رنجش داشت . از كاغذى كه من به ملا حسنعلى نوشته بودم كه ميرزا مسيح پس از آن‌كه خيلى هرزگى كرد جلال مىشود مىگفت ملا حسنعلى دشمن ماست ، شما نمىبايست به او مرقوم داريد . به خودم صدتا فحش مىنوشتيد بهتر بود . من هم سر آخر به ياد ايام گذشته او و طمع صد تومان اجارهء گچ‌لات رويش را بوسيده او هم دست و پاى مرا بوسيد . در كمال خوبى صلح واقع شد . از اين رهگذر خاطرم آسوده گرديد اما ابدا صحبت گچ‌لات را نكردم ، گذاشتم براى مجلس ديگر كه بروم ورك و آنجا به زبان چاپلوسى ساكتشان نمايم . اى خدا من در عمرم آنقدر تملق نگفته بودم و اگر اين حالت حاليه و اجبار را سابقا مىداشتم حالا حاكم شيراز ده مرتبه شده بودم ! آقايان وركيها رفتند به واسطهء اين فتح موقتى من هم يك « جفتك و چهاركشى » پشت‌سر آنها زدم . اين مسئله هم گذشت يا انشاء اللّه مىگذرد . زينب خانم آمديم سر زينب خانم . من هرزنى گرفتم يك مادر نتراشيده نخراشيده داشت . اين عيال ملا عباس مرحوم ( قمرى ) دختر استاد طهماسب كدخداى بالاروچى است ، برادرش ميرزا حسين خودمان است ، از آن شيرزنها كه همه الموت را مهدى عاجز كرد از عهدهء اين زن برنيايد . ملك و مال اولاد و شوهر خود را حفظ نمود ، ابدا راه به مهدى با همه شرارت و هرزگى و شيطنت نداده كه نداده است ! مهدى از تمام الموت باج بگيرد از اين زن يك تخم‌مرغ نمىتواند ، اول ما را دچار مهدى كرد . او گفت صد و پنجاه تومان نقد صد و بيست تومان مهر . من پاك از ميدان دررفتم . بعد امر را نصف كردند . مهدى گفت امر مهريه با من ، نقدينه با خودش . همين‌طور در كش‌مكش تا امروز عصر باقى است . من شيخ حسين ، ملا يوسف ، ميرزا حسين همه را با ابو القاسم به ستوه آوردم تا باز حكايت عباس بيك شود ، اصرار آنها غلبه كند يا انكار من . الان هم دسته جمع از ملا و شيخ و ميرزا به . . . رفته‌اند تا به اين دو پوست‌كلفت اثرى بكند يا نه . من هم ده‌تاى ديگر زير سر گذاشته‌ام ، يكى خواهر حاجى محمد صغرىنام ، ديگرى عمه جانى خواهر غفار كه خواهرزن مهدى باشد و چون عيال مهدى با عيال ملا عباس بىنهايت عداوت دارد دور نيست فورا خواهر خودش را بدهد .