قهرمان ميرزا عين السلطنه

3464

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

وركى را در اين نقطه كشته به آب انداخته‌اند از آن روز اين نهر آرام نمىگيرد ، بايد چندين قربانى كرد تا ساكت شود . بد نيست ما هم گوشت نداريم اقلا چند شبى شكممان معمور مىشود . سپردم صبح يك نفر رعيت را نگذارند عقب كار ديگر برود . از سراج محله ، نسا و سيلكان هم سپردم امداد و كمك بگيرند . بلكه نصف آب را سمت ديگر رودخانه باز كنند و آب سمت « بندگاه » كمتر شود و ممكن باشد جلويش را بست . غير اين گويا چاره نداشته باشد . سه طفل شيرى پنجشنبه نهم رجب المرجب - نه‌نه زكريا كه مدتى طباخهء محترمهء ما بود دو پسر دارد ، دو دختر ، يك شوهر ( سبزعلى معروف ) . اول زمستان گذشته عروسش زن يحيى مرد طفل رضيع او را با شير گاو نگاهدارى كرد . زن سبز على مرد طفل را سبز على آورد به دست عيال قديم خود داد اين شد دوتا . ديشب دخترش زن حسنقلى سراج محله [ اى ] فوت كرد . طفل رضيع ديگرى گردن‌گيرش شد . بينوا سه طفل را بايد نگاهدارى كند . با نداشتن شير در پستان شير بدهد . ملا يوسف صبح ملا يوسف كه از كفن و دفن و تلقين نماز وحشت روضه و غيره خلاص شده چهار پنج هزارى با يك شكم سير مرغ‌پلو معمور شده بود آمد قلعه . شيخ حسين و ميرزا على اكبر پسر قاضى بودند . شيخ بنا كرد شوخى كردن و حرف مفت به ملا يوسف زدن و بعد قسم مىخورد كه هرجا ملا يوسف برود سر ميت دو سه‌تا هم پشت سر آن پيدا مىشود . ملا يوسف دفاع مىكرد . مجلس بىنهايت بىريا شده به قدرى همگى خنده كرديم كه حدوحصر نداشت . ملا يوسف هم خنده مىكرد . شيخ مىگفت ملاحظه كنيد چقدر بشاش است . مىگفت چه كنم همه خنده مىكنند من گريه كنم . وركيها در اين بين محمد على زواركى بالا آمده درخواست كرد كه ملا تشريف نبرند و درست مطمئن شد كه امشب هم تشريفات ديشبه در كار است . در اين بين سروكلهء مسيح دكمه‌بند تبريزى با ملا يحيى در بسته ، ملا موسى شاعر ( مرشد ) ، عزيز ، يد اللّه ، ميرزا خان ، عباس غرق آهن و پولاد پيدا شدند . از ناچارى خيلى صحبت كردم . ( اما اين مسئله را هم نبايد كتمان كرد و بىانصافى نمود كه وركيها اگر ظاهرا چيزى بگويند ،