قهرمان ميرزا عين السلطنه

3463

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نمىدانستم كه آنقدر خوب مىشود و خيلى كار مشكل شده و هيچ تدبيرى نمىتوانيم بكنيم مرغ يا جوجه به دست آيد . كدوها تازه گل مىكنند . باقلا قدرى داريم اما خيلى صغير است . لوبيا دست نيامده . تخم هويج فرنگى و ايرانى را هم كاشتيم . از تفاوت قيمت اين دو آقاى عماد السلطنه تعجب كرده بود گويا همه‌چيز فرنگيها با ايرانيها همين قدر توفير داشته باشد . پوتين ايرانى براى صرفه يك زوج پوتين ايرانى خواسته بودم . حالا كه آورده‌اند از بس بىتناسب است و بدهيولا بسيار پايم را زحمت مىدهد . اتفاقا قدرى هم گشاد است درست مثل نعلهاى روسى مىماند كه به پاى يابوهاى ايرانى بزنند . « لاق‌لاق » صدا مىكند . روزى هم يك جوراب كثيف و سياه مىكند ، درست وقتى كه اين پوتين را پيش پوتين فرنگى سابق خود مىگذارم مثل يك ددهء سياه بررنگى مىماند در مقابل يك خانم خوشگل . تمام آدمها هم اين پوتين را براى خود نامزد كرده‌اند تا نصيب كدام بشود . خريد تفنگ از شهر خبر ندارم باز اراجيف زياد مىگويند . عباس بيك رفت چهار روزه بيايد و هنوز نيامده . مىخواهم ابو القاسم را شهر بفرستم ، لاعلاج به قرض‌وقوله هم شده چهار پنج قبضهء تفنگ بخرد با فشنگ و يكى دو نفر نوكر كارى بياورد . ما هم تأسى به ديگران كرده هم‌رنگ جماعت شويم و يواش يواش خودى عادت بدهيم ( اما خير من عرضه ندارم و مشكل مىدانم ) ، مثل پارسال كار گردن‌گيرم شده با اين انقلاب همه‌جاگير نمىتوانم اينجا را گذاشته بروم . مىگويند فرار كرد و سخريه مىكنند . من براى همين يك كلمه خودم را دچار اين همه مرارت مىكنم كه اسم فرار و نسبت ترس به من ندهند . شدت آب غروب گردش‌كنان تا سربند زوارك رفتم . تا امروز ممكن نشده است آب بياورند . و آسيا بيكار مانده و تمام محصولى كه از اين نهر آب يارى مىشود و باغچه‌هاى سبزىكارى جلوى خانه‌ها كلّا در كار خشكيدن است . هرچه زحمت مىكشند تيرچوب « شاخه سه‌پا » مىبرند مىزنند يك ساعت ديگر همه را آب مىبرد . ديگر درخت در زوارك باقى نمانده . امروز هم از ظهر تا مغرب زحمت كشيدند . همان وقت كه من براى تماشا رفتم آب همه را برداشت و رفت . زنهاى زوارك مىگويند چون كربلائى حسين