قهرمان ميرزا عين السلطنه

3461

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

پولهاى او هم بالا كشيده كه بىاختيار خرج مىكند . عمارتش را هم خراب كرده مشغول ساختن عمارت مفصلى است در ملك ما بدون اجازه [ شده ] ، و دور نيست پس‌فردا از بابت پولها كه بالا كشيده قلىاف تصاحب كند و دچار اشكالات مفصل‌تر بشويم . مزاحمت رشوند رشوندها هم جمعيت جمع كرده سر چادرهاى مدانى بروند . صبح محمد على با حمزه على رفتند مدانيها را بردند ، اينها را كه ديدند ديگر جرأت نكردند از آوه خارج شوند و پاك و صاف حاشا كردند . گفتگو و مرافعه خيلى شده بود . با اين همه زحمات و دردسرها مىترسم آخر هم چيزى به من وصلت ندهد . آش نخورده دهان سوخته بشوم . نان هرسينى يك دسته از عمله‌جات دو سه شب آمده زوارك ماندند . كلا هرسينى بودند . مثل بهائم يك نفر زن همراه آنها بود كه نان مىپخت ، اما چه نانى خمير را روى ساج مىگذاشت همين‌قدر كه گرم شد برداشته به يك نفر مىداد و هرنان يك چارك وزن داشت . از اين نان اعلا يكى صبح ، يكى ظهر ، يكى شب غذاى آنها بود بدون قاتق خشك و خالى ديگر ، نه چاى ، نه خوراك ديگرى هيچ نمىدادند . گون - ملايريها اما توت مفصلى خوردند . ماهى چهار تومان به هركدام نقد با يك گيوه هم مىدهند . سه نفر ملايرى ميان آنها بود . چون ولى هم‌شهرى آنها بود به اتفاق او بالا آمدند توت بخورند . من صدا زدم گفتم كجائى هستيد ؟ گفتند ملايرى . كدام ده ؟ زنگنه . گفتند تهران براى عمله‌گى رفته بوديم ، ايما را گول زدند گفتند بالاى كرج برويم براى گون . « پتى پتى » « 1 » ما را تا قزوين آوردند . آنجا ايما تنگ آمديم . باز گفتند بيرون شهر سرگون برويم . « پتى پتى » ايما را آوردند اينجا . مرديم ، تا از اين كوه‌ها گذشتيم . پرسيدم به شما چه دادند ؟ گفت ماهى چهار تومان گفته‌اند با اين « پاى اوزار » ( گيوه خود را نشان داد ) .

--> ( 1 ) - پتى پتى - يواش يواش .