قهرمان ميرزا عين السلطنه
3440
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
زياد تهران فرستادم . اولا درخواست كردم حاجى افخم را بفرستند اگر او نشد ابو القاسم خان را و التماس زياد كردم كارى كنند افراسياب خان عزل شود . عيال و دو بچه مرا ملكه و روشنك را هم يا روانه كنند يا صراحة بنويسند امكان ندارد ، نه مثل پارسال مرا منتظر بگذارند . چون غنى هيچ طهران نرفته اگر امروز نرسد فردا انشاء اللّه خواهد رسيد . پول سرباز ملا رضى هم امروز صبح رفت . كاغذى به شريكه و ملكآرا و عميد الدوله كه معزول شده طهران است نوشتم . ده تومان هم تقديم ملا رضى نمودم . چهل و پنج تومان پول سرباز را هم داديم . اين رفت مأمور ديگر آمد كه سرباز از ناحيهء آنان بگيرد . خداوند رفع ظلم و تعدى اينها را بكند . از پارسال تا حال هزار و هفتصد تومان پول سرباز الموت شده و من قسم به جرأت مىخورم تمام از متوفى فرارى اخراجى دروغ تمامش به كيسهء اقتدار السلطنه رفت . سرباز رودبار را به اسم الموت مىنويسند ، سرباز الموت را به اسم رودبار ، دفعهء ديگر عكس آن . مرافعه با رشوند - اجارهء گون مرافعه ما در سر ييلاقات آوه با رشوندها درگرفته . محمد على و حمزه على را آنجا فرستادم يعنى خواستم كاسبى كرده باشم . يك دانگ و نيم آوه ملك موروث هزار سالهء مدانيهاست ، نيم دانگ هم از مراتع آنجا رشوندهاى ساكن يارفى دارند . پارسال كه سه دانگ مرتع را رشوندها به كرمانشاهانيها سيصد تومان اجاره دادند من نوشتم دو دانگ مال من است امسال نوشتند اجاره بدهيد من سختى كردم ناراضى شدند . دو دانگ مرا در سيصد تومان اجاره كنند . من اجارهنامچه ندادم تا آن روزى كه مدان رفتم و خودشان آمدند گفتند ما به شما اجاره مىدهيم . خيلى ممنون شدم . آمدند قلعه و ربعى يازده تومان چيزى بالاگون آنجا را اجاره دادند و اجارهنامچه گرفتند . رشوندها كه مالك چهار دانگ هستند نوشتند مرتع مال ماست به اين جهت كه اين مرتع موسوم است به كوه رشوندى . ما گفتيم ييلاق جزو ده است و هميشه ماليات و سرباز اينجا را داده و گوسفند مدانى تابستان آنجا تعليف مىكنند به موجب اسم كه ملك شما نمىشود . شما وارد آنجا هستيد . املاك شما كلا بايد خريدارى باشد . اگر قباله داريد بيرون بياوريد . ساكت شدند چون قباله ندارند و بروات مالياتى و سربازى سى چهل سالهء مدانى دارد و تصرف دارد . تمام الموت شاهد است . اجارهنامچه شهر فرستاده حالا كه فرج مستأجر گون آمده يعنى