قهرمان ميرزا عين السلطنه
3439
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بين يكى از زنها گفت آى مار آى مار . تمام متوحش شده محمد على حاضر بود چوبى برداشته و مار را دنبال كرد و كشت . دم مار را گرفته گفت حسنى صبح براى وجين نمىآمد بايد جان او بيندازم . آمد سراغ او و سايرين يك مرتبه خانمها بناى جيق و فرار را گذاشته هرچه را گلچين بينوا لگد نكرده بود پاىمال نمودند . خيلى اسباب خندهء ما شد . بعد القابى به خانمها داده آمديم قلعه . وصف مار ساعت سه در انبار روى نانها مار ديگرى گرفتند كه خيلى قوى و بلند بود . آن دو مار صبحى مارى است كه اينجا زياد دارد و اسمش را « گنده فيل » مىگويند . زهر گفتند ندارد . قسمت اعلى آن خيلى كلفتتر از اسفل آن است . دو سمت سينهاش شكافى دارد مىگويند در آفتاب يا سايه خوابيده آن شكافهاى طرفين خود را باز مىكند حشرات الارض از قبيل مگس ، مورچه ، عنكبوت و غيره آنجا نشسته بعد هم مىكشد و تغذيه مىكند . اما مار شب قتال و بسيار پرسم گفتند ، هست . شيخ حسين چند روز قبل مىگفت مار امسال زياد است نكشيد هرقدر بكشيد زيادتر مدنظر مىآيد . نمىشود اين مطلب را باور كرد ، اما او جد داشت و مىگفت تجربه شده . اخبار سپهدار پنجشنبه 24 ج 2 - آخر درجهء جوزا ، هوا نسيم دارد و خنك است . اخبارات راست و دروغ بسيار مىرسد . شخصى سوهانى به عجله مكتوبى براى امير اسعد سه روز قبل مىبرد . ديروز مراجعت كرد گفت مكتوب از سپهدار بود ، طهران اغتشاش شده بابىكشى است . من كاغذ را به امير اسعد دادم . همان ساعت يا ساعتى قبل از ورود من تلگرافى به او داده بودند اوقاتش بسيار تلخ شد و از گاوبر مراجعت كرد به خرمآباد بنه و آنچه بار بود حكم كرد از نزديك ميانرود مراجعت دادند . پشت سر اين خبر از قول ورسيها گفتند سپهدار از قزوين گذشت و رفت حتى پسرش را هم ملاقات نكرد . تا ديروز كه كرمانشاهانيهاى گونكن آمدند كاغذ عدل الممالك نوشته بود كه سپهدار به عجلهء تمام آمد در قزوين هم مكثى نكرده به سمت فرنگستان رفت . حالا از گيلان مراجعتش بدهند نمىدانم . اينها فتح تبريز و غيره را مىگفتند حتى مىگفتند محمد على شاه هم آمده طهران مغشوش است . من اول خيال داشتم مكتوبات طهران را به توسط ملا رضى روانه كنم بعد فكر كردم ديدم قاصدى بفرستم كه جوابها را بياورد بهتر است . اين بود غنى را روز 21 با مكتوبات