قهرمان ميرزا عين السلطنه

3438

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

حكام جديد معلوم نيست . اختيار با بختيارى است و خط انگليس واضح است داراى كى است . افق سياسى را ابرهاى مظلم و تيره و تار دارد تا آفتاب اطمينان و عدالت كى رخسار نمايد « اى شب هجران تو پندارى برون از روزگارى » . اوضاع اميدوارى نمىدهد . احوالات هم دوستان همه سلامتند . دورهء روزهاى جمعه داريم كه مركب از شعاع ، افخم ، ملك‌آرا ، لواء الدوله ، امير الدوله ، عز الممالك ، فخام السلطنه ، خبير همايون ، سيف الاسلام ، گاهى هم شاهزاده لسان الحكما و بچه مچه‌ها . جاى شريف خالى است روزى نيست كه يادتان نشود . به امورات معلوم روزى به پايان مىرود و از پنج شاهى ده شاهى هم تجاوز نمىكند . قربانت شعاع الدين قاجار ، 9 ج 2 1329 . [ پايان نامهء شعاع الدين ميرزا ] ماليات قرار حالا ملاحظه شود اين شريكهء من چقدر تنبل است دو كرور فحش لازم دارد يا نه ؟ بارى مشغول صحبت با ملا رضى شديم . اما اخبارات او كهنه بود . ناهار صرف شد استراحت كرديم عصر گردش مىكردم سروكلهء خواجه حرم‌سراى آقاى افراسياب خان و جلال مدانى پيدا شد . آن‌چه چيز است ؟ سرباز مدان اخراج شده پول مىخواهيم . پس پول سرباز ورك كه گفتيد متوفى است و قبضش آمد كه زنده است چه شد ؟ نمىدانم اما دخلى به مدان ندارد . مختصر ما به قدر يك ماليات الموت امسال و پارسال پول سرباز داده‌ايم و باز تمام نشده . درست هرقريه معادل مالياتش پول سرباز داده تا سر خرمن اين ترتيب است آن‌وقت براى خانوارى همه زنده سرومر گنده‌اند . پارسال شانزده امسال تا الان سيزده سرباز گرفته‌اند . هفت نفر را دانه‌اى شصت تومان ، شش نفر چهل و پنج تومان با همه اين پولها چرا اين سربازها كارى ازشان ساخته نيست . سبزىكارى ديدم باغچه سبزىكارى قرمز و سفيد و زرد مملو است معلوم شد زنها وجين آمده‌اند داخل شدم . حالا ديگر اين زنهاى اين سمت آب از من فرار نمىكنند . نه‌نه خانم زن كدخدا . حضرت و الا ملاحظه بفرمائيد صبح گلچين وجين كرده ، اين پيازها را تمام لگدمال نموده اين بوتهء خيار ببينيد چطور شكسته . اين سيب‌زمينى را بريده . من همه را گذاشتم تا شما تشريف بياوريد . زن حسن دايه خانم تو از بس حسودى براى گلچين بيچاره پاپوش درست مىكنى ، حسنى لگد كرده . حسنى [ گفت ] - خدايا من هيچ صبح پا توى اين كرد و گذاشتم . نه‌نه خانم [ گفت ] - آره من حسودم اين جاى پاى او نيست ؟ در اين