قهرمان ميرزا عين السلطنه
3427
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مازندران و ظهير الدوله از مازندران جويا شدم گفت بسيار مغشوش بود . ظفر السلطنه از استراباد با اردو آنجا رفت به اتفاق ظهير الدوله خوانين و سركشها را باهم صلح دادند و قرار شد متفق بشوند . مراجعت كرد به استراباد راهش ندادند . با اوقاتتلخى تمام رفت طهران . باز مازندرانيها بناى نفاق را گذاشته باهم متصل زدوخورد نمودند . ظهير الدوله هم قهر كرده رفت طهران . فعلا آنجا بىحاكم مثل استراباد و مغشوش است . هژبر خاقان فرارا آمده تنكابن و به امير اسعد پناه آورد . متصل در مازندران دعواست آنجا و استراباد حاكم ندارد . امير اسعد از امير اسعد جويا شدم گفت صد و پنجاه نفر آدم جمع كرده و ماهى سى خروار آنجا برنج خرج آشپزخانهء اوست . هرچه منافع دهات دارد صرف اينها مىكند . متصل هم تفنگ كولش و ششلول كمرش است . سؤال كردم آنجا كه امن است از كى واهمه دارد . گفت از طرف خوانين خود تنكابن و خواجهوند ايمن نيست . از قديم الايام خواجهوندها با اينها دشمنى دارند مىترسد هجوم به تنكابن بياورند . خواجهوند هم احدى را به خود راه نمىدهد . مسعود الملك را هم كه امير اسعد فرستاده بود بيرون كردند هزار قبضه هم تفنگ سه تير و غيره دارند . دولت از طهران جويا شدم گفت وضع خوشى ندارد ، پارتىبازى شيوع دارد . مستشار الدوله از وزارت داخله استعفا داد ، معاون الدوله كه وزير پست و تلگراف بود وزير داخله شد . سپهدار هم استعفا داد اما باز توى كار آمد . يك مرتبه هم سوء قصدى نموده بودند اما به خير گذشت . ليكن يقين بدانيد سپهدار و خانواده سپهدار را انقلابيها نيست و نابود مىكنند . اين دفعه نشد دفعه ديگر خواهند كشت . روزنامهء « ايران نو » هم متصل از سپهدار بدگوئى مىكند . الموت بعد رفتيم توى صحبت الموت و من خيلى گله كردم كه سال گذشته شما طفره زديد و نيامديد . قول داد اگر امسال بنا شد همچو مجلسى بشود از همه زودتر حاضر مىشوم . هرچه اصرار كردم ناهار بماند عذر خواست كه راه دور است و بايد بروم و تشريف برد .