قهرمان ميرزا عين السلطنه
3424
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىكنم و مىروم يك گوشه مشغول فكر مىشوم . در توى فكرم تا سر بلند مىكنم عباس بيك از در بزرگ آمده و دست به سينه ايستاده است و باز مشغول مىشود . از در كوچك فرار كرده از در بزرگ خارج مىشوم مىروم توى باغچههاى سبزىكارى دقيقهاى نگذشته عباس بيك حاضر مىشود . به كوه مىروم از زير تله عباس بيك خلق مىشود . كنار رود مىروم از آب سر درمىآورد . اين ديگر چه بلائى است مبتلا شدهام و خدا براى من فرستاده نمىدانم . هزار رحمت به گداهاى سامره ، دو هزار رحمت به زيارتنامهخانهاى قم . من و تمام نوكرها و اهل آبادى را به ستوه آورده . اى خداى رحيم كريم ، ما شرط مىكنيم ديگر از مصيبات و زحمات و ناملايمات خود شكوه و گله نكنيم راضى باشيم به رضاى تو به شرط آنكه تو هم ترحم كرده از شرّ اين عباس بيك ما را نجات بدهى ! تا امشب چهل تا اجارهنامچه نوشته پاره شده و سىتا مكتوب براى شهر مهر شده و لاشه شده . تقريبا سى تومان اسكناس كثيف او هم هزار مرتبه داخل جيب من شده و خارج گرديده . و اللّه خسته شديم ، مرديم ، ستوه آمديم ، ترحم ترحم . اغثنى يا غياث المستغيثين و يا دليل المتحيرين . توبه كرديم غلط كرديم گون اجاره خواستيم بدهيم . شب يكشنبه ششم ج 2 . اجارهء گون سه شنبه هشتم جمادى الثانيه - لطف اللّه خان نيامد . افراسياب را شيخ محمد على نخواهد گذاشت حالا حالا بيايد . ماندهام بىتكليف روزى هم مبلغى خرج بايد بكنم و مواجب نوكر بدهم . سيد صدرا ويكانى « 1 » از تنكابون آمده بود . يواش يواش مىآيند و موقع رونق الموت است به همه جهت به من تلخ و سخت گذشته هيچ انصاف نيست عمر خود را آدم در همچو جائى تلف كند . جناب عباس بيك كرمانشاهانى ما باز روزى به سمت گچلات و كلهچال سفر كرد آمد نزد من كه همهجا را نمىدهيد اين دو جا را بدهيد . گفتم صد و پنجاه تومان كه صد گچلات ، پنجاه كلهچال باشد باز رفت باز آمد . مختصر از مطول يكصد و سى و پنج تومان اين دو محل را اجاره كرد . اسكناسهاى كثيف دفعه هزار و يكم وارد جيبهاى منحوس من شد ! حالا بايد ديد چهل تومان معامله هفت هشت ييلاق مبدل به يكصد و سى و پنج تومان دو ييلاق گرديدن اصرار او زيادتر بود يا انكار ما ! !
--> ( 1 ) - پدر نور الدين الموتى قاضى و وزير دادگسترى . ( مسعود سالور )