قهرمان ميرزا عين السلطنه
3423
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بود . يك ربع هم در بوكوه كه آن هم مال زوارك است و حضرت و الا انعاما به او واگذار كرده دو تومان را ندهد . رعيتها مىگفتند از خجالتش امروز يا عباس بيك نيامد . ما خسته و عاجز شده بوديم . نوروز مىگفت وقتى كه ما قم رفتيم داخل جلگه كه شديم مثل اين بود ماهى را از آب به خاك انداخته باشند در نهايت صعوبت و سختى حركت مىكرديم . اما برعكس وقتى كه وارد كوهستان مىشويم مثل كبك راه مىرويم . اگر بارندگى شده بود يقينا امروز چند من قارچ جمع مىكرديم . اما از بس خشكى شده هيچ نبود . در آن گچلات و توى گچها مىگويند قارچ عمل مىآيد هريك به قدر يك سينى . امسال زراعت پائيزه نيست . فى الجمله كه هست ضايع شده و تمامش علف روئيده بهاره خوب بود خشكى اين ايام در كار است آن را هم ضايع مىكند . ديم امسال هيچ كشت نشده حاصل عراقات و رودبار هم خوب نيست . گندم الان نقد بيست تومان نسيه نرخ انبار است . خدا مىداند چه مبلغ دريافت كنند . كربلائى محسن نايب الحكومه ما دو شب آمد قلعه ماند و سركشى كرد . افراسياب خان از شهر نيامده اين سفر سه روزهء او بود . لطف اللّه خان هم نيامد كار مرا اين دروغهاى افراسياب خان و خوشباورى من و اين انتظار آمدن لطف اللّه خان پاك ضايع كرد . بهار تمام شد هوا گرم شد موقع كار شد من هنوز شهر نرفتهام . عباس بيك خدايا خداوندا پادشاها ، آن طهرانم ، آن قرض بىحسابم ، اين اتلاف عمر شريفم ، سرگردانى زن و اولادم ، اين الموت و ترتيب دهاتم ، آن رفتن قزوينم ، اين نايب الحكومهء راستگوى درستقولم ، اين همه مصيبت كم نبود ، اين همه صدمه و زحمت بس نبود ديگر اين عباس بيك چه چيز است كه مرا در اين موقع دچار او فرمودهاى . بعد از آنكه چند روز فرداندرفرد نوكرها را با من طرف كرد و واسطه نمود . مهدى رفت تقى آمد ، تقى رفت نقى آمد ، تقى رفت حسن آمد و يكى يكى تمام شد . ترتيب ديگرى پيش گرفت . از صبح كه از اطاق بيرون مىآيم موى دماغ من است . هرجا بروم هرجا بنشينم عباس بيك جلوى چشم من است . تا توى رختخواب ساعت پنج بروم [ مىگويد ] تصدق شوم ، من به در خانه مرد آمدهام مرا جواب نكن . [ مىگويم ] عباس بيك براى رضاى خدا دست از من بكش . [ مىگويم ] پدرسوخته من خودم از گرسنگى ظهر بلند مىشوم و لم كن . [ مىگويد ] به اين فرمايشات چه چيز است خدا به شما عزت داده شما را به عزت خدا به سينهء چاكچاك حضرت زهرا به فرق شكافتهء حضرت امير نان مرا قطع نكن نان بده » . به لهجهء كردى خيلى فصيح دايم همين مكالمات را دارد . من از در كوچك فرار