قهرمان ميرزا عين السلطنه
3418
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نامهء عز الدوله شاهزاده مرقوم داشته بودند در باب فرستادن لطف اللّه خان از بس گفتگو و اصرار كردم خسته شدم . شب مىگويد صبح ، صبح بعضى معاذير مىآورد . اگرچه مأيوسم لكن هنوز دست نكشيدهام تا چه شود . بعد سفارشات از عباس بيك مىكند و معلوم مىشود قريب هزار و دويست تومان هم از شاهزاده قرض كردهاند . در آخر مىنويسد در باب عدم مساعدت و نفرستادن لطف اللّه خان خوب است به طهران اطلاع بدهيد و حضرت اقدس و الا متصل از طهران به من مرقوم مىدارند مطالب را به قزوين اطلاع بدهيد ، من بيچاره به هردو جا مىنويسم و ثمر ابدا ندارد كه ندارد . اما شيخ دروغباز است . باز اخباراتى نوشته بود . وضع اصفهان و كرمان و . . . اصفهان كلية مشروطه را برهم زدند به ترتيب خوشى هم روزنامهء « ايران » نوشته بود كه برهم زدند . فقط يك نظميه به دلخواه و يك حكومت قرار دادند و السلام . كرمان هم كلية موقوف شد . خراسان هم بسيار شلوغ است ، خبر صحيح تازه نيامده . همانقدر نه ارتجاعيون از حاكم و ادارات مىترسند نه ادارات از آنها . ارتجاعيون انجمن علنى دارند و از قرار روزنامهء خراسان عدهاى هراتى آمدهاند خراسان « انجمن ارتجاع » را ترتيب دادهاند تا چه شود . سپردار باز آمد توى كار . صمصام السلطنهء بختيارى به جاى ركن الدوله حاكم كرمانشاهان شد و فى الجمله امن شده است . افغانها هم از جانب انگليس به طرف بلوچستان آمدهاند . علاوه بر قشون نظامى انگليس كه در بنادر جنوب است از قرارى كه آقاى عماد السلطنه مرقوم فرموده بودند طهران هم متزلزل است ، قونسل سه روز سه روز سه ماه است معطل كرده . بنده چشمم آب نمىخورد . حالا مىگويد تا من آدم بفرستم شاهزاده آمده و مىرود طهران براى اين من روانه نمىكنم . عجب حكايتى است مثل اين كه من خودم را اجير آنها نموده يا نوكرشان هستم . وضع خانوادگى دو مكتوب هم از بچهها ، حورى و نزهت فتحعلى بيك فرستاده بود . همه گله و گلهگذارى و شكايت از دورى من . آنجا نوشته بود . فخر الملك حاكم يزد شده يك صيغه هم گرفته پسر هفت ماهه از او دارد . خيلى به بچههاى من تلخ مىگذرد مادر ندارند ، من هم كه نيستم . آقاى تازهء ما هم جناب قونسل ميل ندارند بنده پايم را از الموت بيرون