قهرمان ميرزا عين السلطنه
3417
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تلگراف صولت الدوله تلگرافى صولت الدوله امير عشاير مىكند ناز و غمزهء زياد من كه حكومت نخواهم ، وزارت نخواهم ، رياست نخواهم ، و زير بار گران براى حفظ وطن بروم كسى كه شيخ حسين را ديد چگونه مصدر خدمات شود . دريابيگى به او صدمه زده تمام عرايض خودم و « هيئت اتحاديه » هم فداى نفس مغرضين است . پس از گلهها و افادهها مىنويسد ديگر بعد از اين در اين خصوصها زحمت نخواهم داد . اين را هم حكاية مزاحم شد . ديگر همه فهميدهاند آنكه البته به جائى نرسد فرياد است . حكايت مهدى حكايت صولت الدوله هم درست حكايت من و مهدى شده . پدرسوخته تمام محصول ملك زيور خانم را برد ، مال ربابه صغير محمد را خورد ، يك پول از اجاره به من نداد ، ماليات نقد و جنس ديوان را هم نداد . هفت هشت من شاه هم برنج گرفته روزى هم فرستاد مشهدى اكبر همدانى توى اطاقم نشسته و طلبكارى مىكند دوازده تومان هم داديم مشهدى اكبر از اطاقش بيرون رفت باز غمزه به خرج مىدهد و ناز به نوكرها تا حرف هم بزنى تنكابون را الولوى ما مىكند . ماليات قشقائى آقاى سردار عشاير هم كه براى هراحوالپرسى فرمانفرماى فارس يك اسب قشقائى دويست تومانى با يك زوج قاليچهء سيصد تومانى تقديم مىكرد سه چهار سال است سالى پنجاه هزار تومان اصل و فرع ماليات قشقائى را نوش جان كرد . از دروازهء شيراز تا بوشهر را هم تيول خود نموده و هرتعدى و تجرى خواسته كرده ايلات ديگر را هم به عنوان اينكه باعث ناامنى راه شدهاند كلا غارت نموده ، يك مبلغ معتنابهى هم از وجوه گمرك نقدا براى متخلفين دروغى راه اخذ و دريافت كرده . تا مىگويند احوالت چطور است يك تلگراف مىكند كه از عهدهء امنيت راه برنمىآيم . « خود مىكشى اى حافظ خود تعزيه مىدارى . » شنبه 28 جمادى الاولى - از ابو القاسم خبر نرسيد . از قرارى كه نوكرها مىگويند گفته است سرى هم به طهران خواهم زد . در اين فكر بودم كه عباس بيك كرمانشاهى از شهر آمد . باز خيال اجاره كردن گون دارد . پاكتى از شاهزاده عدل الممالك و پاكتى از شيخ ابراهيم داشت .