قهرمان ميرزا عين السلطنه

3413

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ناگوارى ما ملت بيچاره بدبخت داريم « 1 » . با اين وضع جنگ و نزاع . . . « 2 » ما در سر الفاظ از همه ناگوارتر است . ماليات نواقل بوشهر براى ماليات نواقل در بوشهر سقاها اجماعى مىكنند . رئيس نظميه و معاون كه از نوباوگان عهد هستند براى اسكات آنها حاضر مىشوند . بعد از آن ساكت نمىشوند حكم به شليك مىكنند دو نفر توپچى هم كه از گرسنگى سقائى مىكردند در جزو آنها بودند مقتول مىشوند . توپچيهاى ابو لوردى شيرازى رئيس و معاون را تعاقب مىكنند . معاون مىخواهد به قنسولگرى انگليس داخل شود مستحفظ نمىگذارد . داخل شهبندرى عثمانى مىشود . قضا را شهبندر نبوده توپچيها داخل شده و معاون را مقتول مىكنند . اما رئيس مخفى شده پيدا نمىكنند . حاليه سفارت عثمانى پرتست دارد . مأموريت فاتح الملك بعد از آن يادداشت اتمام حجت انگليسها خواستند اردوئى معجلا به فارس روانه كنند فاتح الملك اصفهانى يكى از وكلاى محترم بود به شور و صلاح تمام وكلا و كابينهء وزراء او را نامزد مىكنند . اين وكيل محترم تا به آباده كه مىرسد چه خودش تلگرافات زياد از خدمات خود و چه روزنامه‌ها تمجيدات و تعريفات زياد از حسن اين انتخاب و حسن خدمات او مىكنند . اما پس از ورود فارس چه حركات زشت از او سر زده كه در روزنامه سرزنشها كرده [ اند ] كه آن نمك به حرام ، آن ناقابل كارى كرد كه تمام اهل اردو متحصن شدند . تمام درختهاى اطراف شيراز را بريدند ، حتى چنار دويست سالهء باباكوهى را قطع كردند . در خانهء قوام منزل كرد با آنها دست به يكى شده محلهء يهود غارت رفت . انسان مات و مبهوت مىماند ، هركسى را اينها رجوع خدمتى كردند و چند سطر از او تمجيد نوشتند چندى نگذشت كه مجبور شدند ستونهاى روزنامهء خود را مملو از تكذيب آن آدم كنند ، چنانچه از تمام آن وكلا كه مصدر وزارت و مشاغل دولتى شدند بعد از انفصال از آن مسند و شغل هيچ‌يك را داخل مجلس نكردند ، از قبيل حسينقلى خان نواب ، وثوق الدوله ، اسد اللّه ميرزا ، دبير الملك ، قوام السلطنه و غيره و غيره .

--> ( 1 ) - متأسفانه روزنامه از بين رفته است تا عكس آن چاپ شود ( مسعود سالور ) . ( 2 ) - يك كلمه ناخوانا .