قهرمان ميرزا عين السلطنه

3411

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سه عرب نوحه‌خوان سه نفر عرب با يك صفحه اشكال كربلا مدان بودند آمدند پيش من . حاجى اول به زبان عربى و فارسى ناقص شكايت زياد از « برد » و « جبل » كرد و يك « فرس » هم داشت مات شده . بعد گفتم حاجى فلوس چه دارى . با تعجب زياد گفت « ماميش » بعد پايش را زمين زد . اين هى اقرء اقرء [ مىكرد ] و دستها را به سينه مىزد آن‌وقت با دست كاسهء درست كرده « لين » باز با دست اندازه گرفته « خبوس » ( خبز - نان ) آن‌وقت لقمه درست كرده به دهان نزديك كرد . ماميش « يعنى هرجا مىرسم مىخوانم ، سينه مىزنم ، يك كاسه شير يك تكه نان به ما مىدهند بس » . بعد اجازه خواست « اقرء » كند . قدرى نوحهء عربى خواند . سينه زده دو هزار گرفته و رفتند . هلوى مدان هم امسال ضايع شده هيچ ندارد . عصر زودتر حركت كرديم كه دچار باران نشويم . راهها از بس سخت است آدم بيزار مىشود جائى برود . قهر سپهدار كاغذجاتى كه رسيده بود فقط يك دستخط رسمانه از حضرت و الا [ و ] رقعه‌اى از حاجى افخم الدوله بود كه تازه بهتر شده تا توى حياط مىآيم . جاى انژكسيونها طاول كرده خيلى صدمه مىزند . اخبارات زياد است ليكن نمىتوانم بنويسم . سپهدار قهر كرده چاله هرز رفته بود ديروز آشتى دادند ، همه‌جا برهم خورده است . ( اين‌كه شيخ نوشته بود سپهدار استعفا داد همين قهر بوده است ) . سپهدار همان رئيس الوزراست . وزارت جنگ را هم به سردار اسعد داده‌اند . اما در همين ده روز وزارت موقتى خودش فوج اول قزوين را به اقتدار السلطنه داد و نتيجهء خوبى گرفت . روزنامهء جنوب روزنامه‌ها چهار شماره « جنوب » بود ، [ كه ] هفتگى است و گويا از « حزب ترقىخواهان » . حقيقة آدم هيچ روزنامه‌ها را نخواند بهتر است . براى آن‌كه از سر تا ته آن عريضهء كتبى و تلگرافى تظلم ولايات است به امضاء صد نفر ، پنجاه نفر تا بالاتر . همه حاكم مستقل مىخواهند ، همه قشون مىخواهند ، همه از غارت از قتل ، از بىحاكمى ، از چپاول ايلات ، از دزدى اشرار آه و ناله دارند و هيچ‌كس معلوم نيست به فرياد آنها برسد .