قهرمان ميرزا عين السلطنه
3380
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
از شدت بىپولى به فلاكت مىگذرانند . حضرت و الا هم خيال مىفرمايند محرمانه تنخواه روانه مىكند و آنجا مبالغى منافع برده خيلى عجله از آمدن قزوين او بكنيد . فروش برنج اتفاقا مشهدى آقاسى صبح شهر مىرود ، توضيحات در باب آمدن لطف اللّه خان دادم كه از روز اول حكومت افراسياب خان به من اعتنا ندارند همه ياغى شدهاند . خودم دخالت ندارم چه رسد در غيبت من لطف اللّه خان دخالت كند يا تنخواهى بگيرد . بدتر از همه من مبلغى از بابت جنسفروشى و برنج طلبكارم ، همينقدر كه بروم سوخت مىشود مگر به يك تملق و خصوصيتى اسناد را به اقتدار السلطنه بدهم او آدم روانه كند دريافت دارد . من اول خواستم برنج را حمل شهر كنم ممكن نشد . اينجا خواستم يك كاسه بفروشم براى آنكه پارسال خوردهفروشى شد و هيچ نفهميدم چه شد . فيشان مىرفتم شانزده تومان به كيّال « 1 » شهرى دادم نخواست ، بعد آمدند هيجده تومان خواستند من ندادم . قدرى شهر حمل شد بيست و سه تومان خريدند تفاوت سنگ الموت با شهر هم كرايه درآمد سنگ اينجا زيادتر است . باز خواستم روانه كنم يخبندان شد گدوك مسدود گرديد . بعد از باز شدن گدوك قدرى حمل شد حالا آب زياد شده و نمىبرند . از آن طرف به واسطهء سد طريق تنكابون مردم برنج نياوردند . حالا حالا هم گدوك آنجا باز نمىشود . مردمان الموت هم برزخ عراق و دار المرز هستند نصف برنج ، نصف نان استعمال مىكنند . از نداشتن برنج همه ستوه آمدند . لاعلاج آنچه رعاياى خودمان يعنى اين دهات مطيع مثل زوارك و غيره خريدند در بيست دو تومان نيم آنچه ديگران خريدند در بيست و پنج تومان خروارى مىدهم اما وعده اول تابستان است در الموت پول نقد هيچوقت معامله نمىشود الان اين برنج را خروارى ده تومان نقد بدهى كسى نمىبرد اما نسيه بيست و پنج تومان بيرون مىبرند ( مستأجرين به واسطهء غدغن افراسياب خان نمىدادند ابو القاسم را فرستادم به ضرب و زور گرفت ) . بهاركارى شنبه 29 ربيع الثانى - ديروز ديشب باران زياد آمد . اگر ده روز نباريده بود « بهاركارى » خوبى كردند افسوس مجال نداد آب هم به قدرى زياد شده كه مايهء حيرت و تعجب است . امير اسعد مكتوبى روانه داشته بودند سرتاپا خصوصيت و مودت . اشعار از زمستان و
--> ( 1 ) - كيال - در قزوين به فروشنده غلات مىگويند . ( م . سالور )