قهرمان ميرزا عين السلطنه

3375

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

به همين واسطه است كه من و جمعى هم‌مسلكهاى من از پريشانى و گدائى كارمان به فلاكت و تباهى كشيده . در الموت هم عدم پيشرفت كارم شده بىعرضه و بىكفايتم قلم مىدهند . اما با اين تفصيل خيلى راضى مىشوم ، خيلى شاد مىشوم اگر خبر قتل سپهدار اين پدر ملت دروغين اين سفاك خدانشناس را برسانند . براى اين‌كه صدمه‌اى كه از او به اين پدر پير من خورده و در اين مدت به خودم از او و پسرهايش و نوكرهايش وارد آمده هيچ‌چيز جز مرگ و قتل او تلافى نمىكند . طورى اين مرد براى اين چهارده مفلوك ناقابل اسباب فراهم آورده كه پدر من از تمام حيثيت خودش ، مقام خودش ، شأن خودش ، مليت و قوميت خودش دست كشيده پناهندهء اين و آن شد و باز هم ثمر و اثر نكرد . همانطور كه منكوب و مقهور آنها بود و هست . باوجود اين مكنت و دولت بىحسابى كه دارند چشمشان را به چهارتا ده ما دوخته آنى و دقيقه‌اى منفك نمىشوند . هرچه هم از اينجا مىنويسم و آقايان ديگر مىگويند چارهء شاهزاده نمىشود كه به ثمن بخس فروخته خودى و جمعى را نجات بدهد . گذشته از آن‌كه دربارهء خود و اولادش محبتى كرده يك صوابى هم نموده كه سپهدار و پسرها و نوكرهايش را هم از خيالات شبانه‌روزى و فكر تمهيدات و دسيسه‌ها خلاصى بخشيده كه وجدانا اجر و مزدى بىنهايت دارد . بيچاره بالاروچى مثلا حالا براى اين‌كه چهار نفر بالارودبارى على الظاهر با من مخالفت نمىكنند آيند و روند دارند متصل در صدد اسباب‌چينى براى آنها هستند . گذشته از بىاعتنائى به آنها و پيغامات تهديدآميز و گرفتن مال و آدمهاى آنها در تنكابون از انبارهاى دهات خود به اينها گندم نمىدهند . تا مىشناسند بالارودبارى است چندتا فحش و ناسزا داده مىگويند برويد از انبارهاى دهات خودتان گندم ببريد . گله‌هاى آنها را باوجود باج كلى كه مىدهند در دهات قزوين راه نمىدهند مگر به هزار التماس و درخواست . متصل هم پول سرباز اخراجى و فرارى حواله مىدهند چنانچه اين دو سرباز كه حاليه مىگويند بدهيد مال ورك و بالاروچ است . اين سربازها را پارسال اخراج نموده‌اند و هنوز پولى كه گرفته‌اند قبض سربازش به دست رعيت نرسيده مجددا مىگويند اخراج است . چرا ؟ براى اين‌كه ملاهاى بالاروچ گفتند ما ديگر طاقت نزاع نداريم و طهران نمىرويم ، خود شيخ محمد على برود . روزى كه اينها ديدن عيد افراسياب خان رفتند دو ساعت در توى كوچه‌هاى بادشت معطل بودند يك نفر نيامد قاطر آنها را بگيرد و خودشان را دلالت به جائى كند .