قهرمان ميرزا عين السلطنه

3369

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آب در الموت يكشنبه 16 - هوا دو روز است بارندگى نمىكند . درخت زيادى كاشتم ، اما از حالا بند قلعه خراب شده و گويا از اول بهار آب نرسد و تماما خشك شود . با اين همه آب تمام اين دهات بىآب است . هيچ‌كدام چشمهء خدادادى ندارند . نهرست و تفصيل نهر هم معلوم . بعضى از دهات از اول پائيز تا ده روز از تابستان گذشته رنگ آب در آبادى نمىبينند ! . سيگارد من تمام شده سليمان توتون آورده بود ، بايد ممنون بدى توتون سيگارد خودم باشم . براى اين‌كه كمتر مىكشم زيرا خفقان مىآورد و حالا كه اين توتون خوب است و خفقان نمىآورد با اين فكر و خيال متصل بايد مشغول باشم . در تعريف سيگارد مخصوص خودم همين بس كه عباس روزى پنج سير توتون چپق از آن ولدالزناها كه الموت مىآورند مىكشيد ، با هرقدر سيگار كه به چنگ مىآورد . وقتى كه اوان مىرفتم گفتند كيسه توتون عباس گم شده من رو به عباس كردم گفتم حالا سيگاردهاى مرا به عوض تمام نكنى . گفت من اگر از بىچپقى و بىسيگارى بميرم از توتون شما نخواهم كشيد . باز در توصيف آن‌كه خدا نيامرزد حاجى امير الدوله را ، متصل من سيگاردها را اين گوشه آن گوشه از ترس چنگيز مخفى مىكردم يك روز گفت آقا بىجا به خودت زحمت نده ده سال بىسيگار بمانم از اين سيگار نمىكشم ! اما در باب مسكرات . چنگيز اين ملاحظه و بدى را نمىكند . چهار بطرى عرق از شهر اسعد الحكما روانه كرده بود كه در قلعه احتياطا باشد براى نه‌نه خانم كه پايش به شدت درد گرفته بود و علاج منحصربه‌فرد بود ( به قول او ) يك بطرى از گنجه بيرون آوردم چون از ما سبق به ياد داشتم باز كردم ديدم سركه است ، اين را گذاشتم بطرى ديگر را برداشتم ديدم چوب‌پنبه بسيار محكم است . با پيچ به سختى باز كردم ديدم آب‌غورهء بسيار خوبى است . پيش خود يقين كردم دوتاى ديگر از اين قرار سالم است . چنگيز نبايد آنقدر بىانصاف باشد . بطر سيم را برداشتم از اين دو درش محكم‌تر بود به زحمت باز كردم ديدم سكنجبين اعلاى فرد اكمل است . بطر چهارم [ را ] بيرون آوردم به همان ترتيب باز كردم آب مقطر صاف پاكى بود . معلوم شد چهار بطرى طبقهء تحتانى را چنگيز برداشته و چهار بطرى از مرتبهء فوقانى گنجه به جاى آن گذاشته كه سركه و سكنجبين و آب‌غورهء بىنمك و آب معدنى باشد . فقط يك زحمت به خودش داده و زحمتى به من كه سرهاى آنها را هرقدر امكان داشته مستحكم نموده است . نه‌نه خانم تا صبح زوزه كشيد و به چنگيز نفرين كرد .