قهرمان ميرزا عين السلطنه

3354

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

را با حالت خراب زوارك آوردند . تا همچو اتفاق بيفتد يا يك مريض سخت صعب العلاجى در هرجا پيدا شود زود سراغ من آمده دوا و دستورالعمل مىخواهند و حكما بايد ارباب كه در ده منزل مىكند طب هم بداند ، دوا هم داشته باشد . لطفعلى بالا آمده قضيه را تقرير كرد . من اول گفتم بادكش كنند چائى و زرده تخم‌مرغ بدهند . يك فنجان هم شراب بردند كمى گرم نموده بدهند تا خونى كه رفته توليد شود . ديگر نه عقلم به چيزى رسيد نه دوائى داشتم حالا مؤثر و شفا يابد يا تلف شود باخداوند است . علم طبابت من از اين بيشتر نيست . قحطى علف پنجشنبه ششم ربيع الثانى 15 حمل - هوا باز نمىشود گاهى آفتاب مابقى ابر و باران است بهاره‌كارى امسال مثل پائيزكارى گذشت . يك هشت روز ديگر بيشتر مجال ندارند . از آن طرف قحطى علف . من براى اين جزئى علف كه دارم دچار يك مشقت و مرافعه شده‌ام كه ميل داشتم نداشته باشم و به صورت حضرات بودم . مختصرا تمام را به زارى التماس گريه برده و مىبرند . آتان ناحيه حشم خود را از قحطى علف به سمت عراق برد . امروز موسى از هينز آمد گفت از گلهء هينزى دويست و پنجاه بره و ميش تلف شد كه هفتاد رأس آن مال پسرهاى طهماسب بيچاره بود . اما از آتان و كلايه آنقدرها تلف نشده است . علف ، علف چند نفر هرانكى با گردن كج آمدند پيش من چون رعيت خالصه نيستند عنوان علف نكردند . گفتم چه مىخواهيد ، گفتند اجازه بدهيد علف و تيغ خشك باغات قلعه را چيده براى حشم خود ببريم . من گفتم اجازه داريد تمام را ببريد . چند دوشوار جمع كرده بردند . آن‌وقت ديدم صداى رعيت زواركى درآمد كه هرانكى بيايد علف را ببرد و حال آنكه اينها علف دارند و پارسال راحت بودند . گفتم تغير نكنيد ، شما هم حشم خود را آورده بچرانيد . امروز شش نفر هرانكى رشوند آمده بودند زواركى هم دو سه دسته حشم خود را توى باغات رها كرده بود ، اما مثل ابن سعد به هرانكىها نگاه مىكردند كه علفهاى خشك شده بهار را بينواها مىبردند .