قهرمان ميرزا عين السلطنه
3339
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شد اما از يك ساعت به غروب مانده به زمين نشست كه تا سه ساعت از شب رفته به قدر يك چارك آمده بود . تفريحات نوروز اينجا مرسومات ده خيلى مختصر است . در زوارك ديشب اول مغرب سر قبرستان رفته فاتحه خواندند بعد منازل خود رفته مشغول تهيهء شام شدند . امروز اول ديدن من آمده بعد رفتند آن روى آب خانهء محمد حسين از خانههاى آن روى آب ناهار آورده همه خوردند . بعد جوانها ، بچهها در كنار رودخانه توى لاتها « 1 » مشغول توپبازى شدند . اما از شدت سرما خيلى به اختصار . فردا هم اين روى آب مىآيند . از خانههاى مهدى ، حسن كدخدا ، حاجى على و اين سمتيها ناهار مىدهند و بعد بازى كرده به اصطلاح اينجا مجلس ختم مىشود . ديگر هركس هم خانههاى همديگر عليحده دوتا دوتا سهتا سهتا مىرود . زنها هم تاب انداخته اين دو سه روز تاب مىخورند ، تقريبا همهجاى الموت همين ترتيب است يا اين رو و آن روى آب است ( كه مثل درياى پاسيفيك است ) ، يا محله بالا و محله پائين . آبادى بىمرد اما در . . . چون در اين فصل مرد خيلى كم است اگر هم باشد يا بچه است يا پيرمرد كار به دست زنها است و رسم غريبى دارند . روزها تا چند روز جمع شده تاب مىخورند و بعد ناهار هر غريبى از مردانه اتفاقا از روى بىاطلاعى يا اجبار وارد آنجا بشود زنها هجوم به سر او آورده دستگيرش مىكنند و اشعارى دارند كه مىخوانند . آنوقت مردكه را لخت كرده سرش چارقد مىكنند بلكه تنبان او را هم درمىآورند . اگر دو تا باشند ما تحت آنها را به هم مىزنند ، يكى باشد به درخت مىزنند و تا يك مدتى اسباب تفنن خانمها فراهم است . انواع اذيت و صدمه را به آن شخص وارد مىآورند . اين است كه تا چند روز از عيد نگذرد اهل دهات ديگر به . . . نمىروند . چهار فصل در ميان دهات رسم است روز اول حمل را بهار ، روز دوم را تابستان ، روز سيم را پائيز ، روز چهارم را زمستان تصور كرده و از سردى يا گرمى ابر و باران و آفتاب حدس
--> ( 1 ) - لات - زمينهائى كه پوشيده از گلولائى است كه سيل آورده . ( مسعود سالور )