قهرمان ميرزا عين السلطنه

3330

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سر تسليم محال است اگر سر برود * گنج و گوهر برود مرد آزاد وطن‌خواه نه در بند سر است * مملكت در خطر است به وطن‌خواهى اگر كرد كسى كسب شرف * جانها داشت به كف جهدى اى هم‌وطنان زانكه وطن محتضر است * مملكت در خطر است خوب اشعارى است ليكن از آنجا كه تمام كارها تغيير كرده ادبيات هم شكل ديگرى شده . من ندانستم اين قصيده بود ، غزل بود ، ترجيع‌بند بود ، چه بود . پول سرباز سه‌شنبه 12 ربيع الاول 22 حوت - از ماه جدى سردتر است و برفها همان‌طور مانده . صبح محمد على آمد با يك بسته مكتوب . از رسيدن او بسيار خوشحال شدم . جوان زرنگ باكمال خوبى است . كاغذها را مىخواندم كه شيخ حسين با چند نفر خوبانى و كدخداى سراج محله يا محمود خان و يك زوج سبيل چخماقى او وارد شدند . چه خبر است ؟ پول سرباز مىخواهند . محمود خان مكتوبى از افراسياب خان داد نوشته بود دو نفر سرباز فوج دوم اخراج ، يكى مال شهرك ديگرى مال خوبان و سراج محله . محمود خان مأمور است اما به قانون رفتار كند ! . حكمى هم محمود خان داد به همين تفصيل معلوم شد فوج دوم را هم به اقتدار السلطنه داده‌اند . عمل اين دهات خوب است در وجه داوطلبى و اخراجى همه شريك هستند و اين شركت مايه نجات آنها است . و الّا مثل شهرك بيچاره كه امسال صد و ده بيست تومان براى دو نفر سربازش داد پاك ويران مىشدند . ما گفتيم به آقاى محمود خان اين سرباز تقسيم است و بايد جمع شود . گفت من مأمورم در خوبان و سراج محله بنشينم تا پول را بگيرم ! گفتم مهلت كه شرعا و عرفا جايز است . به شما نوشته داده مىشود برويد تا ما خودمان تنخواه را جمع و روانه داريم . گفت قبول ندارم و بايد بمانم تا پول برسد . گفتم دعا كن كه تا روز چهاردهم ما بين من و افراسياب خان قرارى است و الّا مىگفتم از اين قلعه پرتت كنند . مرد كه پس اين‌كه نوشته به قانون عمل كن كدام است ! دو سه روز مهلت نقلى نيست . نخواهم داد . خوبان ملك من نيست ، اما نمىگذارم سراج محله به روى . چون كمى اوقات مرا تلخ ديدند همگى رفتند . قانون بيچاره عجب رسوا و بدنام و مفتضح كرده‌اند قانون بيچاره را . عجب مردمان نفهم خر احمقى ما هستيم كه اين لفظ و عبارت حيات‌بخش را نجس و كثيف نموده‌ايم . تمام ظلم ،