قهرمان ميرزا عين السلطنه

3328

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ذره‌اى آب نشد و يخ بسته است . نوروزى پريشب بچه‌هاى زوارك به رياست على آمده نوروزى خوانده ( بهار آمد بهار آمد عزيزان ) گفته نفرى يك هزار انعام گرفتند . بعد از اين برف و سرما فرستادم مطالبهء تنخواه را نمودند كه كو بهار ، حالا كه از چله سردتر شده و برف زيادتر آمده پول مرا پس بدهيد . چند قطعه كبك باقى مانده امروز شكار زواركيها گرديد . گوشت شب عيد پيدا شد . سرباز الموت كاغذ اول پائيز تا ديروز از انجمن ولايتى جوابش به سرعت باد و برق رسيد ! توضيح خواسته بودند كه سربازها از كدام فوج است درحالى كه سه نفر سرباز اخراجى را نفرى چهل تا چهل و هشت تومان گرفته و علىبخش آدم اقتدار السلطنه به زور افراسياب خان برد . تعجب در اين است امروز باز مأمور سرباز آمده اين دفعه چهار نفر مأمور و هرشب اقامت اينها سواى وجه داوطلبى دو سه تومان مخارج دارد . من نمىدانم سالى چند نفر از سرباز الموت فوت مىشود . گويا تمام امراض دو فوج قزوين و تلفات آنها منحصر به سرباز الموت است . اين ده تومان ، ده تومان هم كه در هرسال علاوه مىشود از تضعيف خانه‌هاى شطرنج خواهد گذشت . جواب كاغذ هم چه از حكومت چه از قونسلگرى چه از انجمن به اين ترتيب مىرسد . مملكت در خطرست از ديروز تا حال از اطاق مگر دو مرتبه برحسب ضرورت بيرون نيامدم . از شدت خلق‌تنگى و بيكارى روزنامه‌ها را مجددا خواندم . اين اشعار كه درج شده بود محض رفع بيكارى ضبط مىكنم . به حق خدا ديگر خفه شدم و حوصله‌ام تمام شد ، نمىدانم چه خاك بر سر كنم ! آه و افسوس كه هركس به خيال دگر است * مملكت در خطر است وطن ما چو يكى طاير بىبال و پر است * مملكت در خطر است پيشكاران وطن جمله پى خويشتن‌اند * كى به فكر وطن‌اند هيچ گويند بدين خاك عدو ره سپر است * مملكت در خطر است بهر آبادى خود مملكتى كرده خراب * جمله باشند به خواب خصم بر شعبده بيدار به شام و سحر است * مملكت در خطر است