قهرمان ميرزا عين السلطنه

3321

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ممتاز الدوله و وضع مجلس جناب ذكاء الملك از رياست مجلس استعفا مىكند و به اكثريت جناب ممتاز الدوله برقرار مىشود . ايشان هم روز اول اظهار مىدارند كه خواهشمندم محض كسالت مزاجى در انتخاب اعضاء رئيسه كه چيزى نمانده براى رياست هم ديگرى را تعيين نمائيد . از وضع مجلس هم روزنامه‌ها خوب نمىنويسند و اصرار دارند نظام‌نامهء انتخابات كه در آن نظامنامهء اول كه شوراى مملكتى نوشت در فصل اول ذكر بود مجلس پس از انعقاد اول كارش نوشتن نظامنامه باشد و تا حال نوشته نشده اقدام نموده تا در ذيقعدهء آينده در فكر وكلاى خوب باشيم . اما خير از اينها خوب‌ترى ندارند و مجلس هم تقصير ندارد . هزار مانع هزار محظور در پيش است كه هركدامش براى يك مملكت متمدن قانونى باعث انقلاب و اغتشاش مىشود ، چه رسد به ايران بدبخت . افراسياب خان اسمعيل خان بعد از گرفتن وجوهات كاغذى به افراسياب خان نوشته بود تفنگ و قبوضات را بدهد . هنگام مراجعت چون ديدم هيچ از تفنگ و قبض نگفت مكتوب را ارائه دادم . به جاى آن‌كه خجالت بكشد گفت آن نوكر ديگر شما هم مىخواست تفنگ و اسب را ببرد و من نگذاشتم . تفنگ را داد اما قبض را نداد . افراسياب خان آدم كم‌مغزى است ، همان پرحرفى او خودش دليل واضح است . اما راست و باقول است دروغ نمىگويد . مردانگى دارد . تأمين‌نامه چهارشنبه ششم ربيع المولود - حسن تاجرباشى الموت ما به شهر مىرفت با قافلهء بزرگ بالاروچى و جاهاى ديگر براى خريد شب عيد . جوابى به حكومت نوشتم ، بعد از همان مقدمات كه مرجع تظلمات عدليه است از من هنوز كسى عارض نشده و از مدرك ادعاى او مسبوق نشده وكيلى كه از مغييات خبر بدهد چه قسم روانه كنم . نوشتم من غريب اين ولايت هستم و كسى را كه قبول وكالت مرا كند نمىشناسم . حالا كه مجبورم دو تعهدنامه روانه داريد خودم با اسناد خودم روانهء شهر شوم . يكى تأمين‌نامه‌اى باشد كه پس از خروج من اگر الموتى بناى غارت « اربعون و خمسون » را گذاشت ، قتل كرد ، انبار را برد خسارت وارده را جزا و كلا مرحمت كنيد . ديگرى در صورت پوچ و بىاساس بودن ادعاى آنها يا عدم حضور آنها يا محكوم شدن آنها خرج اياب و ذهاب [ و ] اقامت شهر