قهرمان ميرزا عين السلطنه

3311

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مراتب را مفصلا به شهر مىنويسم . در باب ماليات امر را با قونسلگرى تمام كنند . در باب تظلمات اختيار بدهند كه بيايم قلعه و رعايا را خواسته قرار قطعى بگذارم . به غير اين باشد استعفا دارم . خالصه بودن الموت گفتم اگر طفره باز زدند و جواب نيامد گفت تا ده روز ديگر اگر جواب صريح ندادند آدم مىفرستم و مطابق اجاره‌نامچه كه در دست داريد اجارات را وصول مىكنم . بعد گفت الموتيها مىگويند شاهزاده در فرمان قلم برده و بسى جاها را كه خالصه نبود خالصه نوشته . شما اگر يك ثبت ديگرى داشتيد عمل تمام بود . گفتم اين صورت خالصه را ما نداده‌ايم خودشان از فرمان نوشته‌اند و ثبت خيلى هست ، اما باز اگر من ثبت بياورم يك همچو حرفى خواهند زد . آن را هم بنويسيد حكومت از وزارت ماليه بخواهد . تا حال الموتيها منكر خالصه بودند بعد گفتند خالصه هست اما بلاعمل حالا اين نيرنگ را درست نموده‌اند كه فرمان تقلب شده . در اين بين ميرزا حسن خان آمد ، خيلى بشاش و خرم كه گويا گمان مىكرد پول‌ها را من آورده تسليم ايشان كنم . بعد از آنكه دانست تكليف را از شهر خواهند خواست به هم رفته و « پكر » شد . ايشان گفتند شيخ محمد على كاغذجات زياد نوشته كه عريضه كنيد و به كلى منكر خالصه شويد و بعضيها مشغول عريضه نوشتن هستند . به افراسياب خان گفتم تمام اين اقدامات را به واسطهء پشت‌گرمى شما مىكنند و الّا تا ديروز اين صحبتها نبود و رفع شده بود خودش تصديق كرد . تظلمات الموت عصر بود پاكتى دادند به مهر شيخ محمد على باز كرد يك روزنامه بود و دو پاكت از حكومت يكى به‌عنوان من ديگرى به‌عنوان افراسياب خان . به من مرقوم شده بود عريضه‌اى مجدد بالابلندى از الموت رسيد و حقيقة تشكيات اهالى عرصه را بر دايرهء حكومتى خيلى تنگ نموده ، چنانچه همه روزه يك مدت وقت اعضاء بايد صرف تظلمات الموتى شود تا كار به سختى نكشيده و مىشود اقدامى كرد خوب است خود و ما را آسوده نمائيد به وصول اين مشروحه يك نفر وكيل ثابت الوكالهء شرعى روانه اهالى هم خود يا وكيلشان حاضر بشوند در يكى از محاكم عدليه اين عمل گذشته شما و ما آسوده شويم .