قهرمان ميرزا عين السلطنه

3309

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كمك يك قزاق و چند نفر شهرى دستگير مىشوند و صنيع الدوله هفت ساعت از شب يكشنبه پنجم گذشته به رحمت ايزدى و اصل مىشود ! اين دو را با حضور ترجمان و تاجرباشى روس در وزارت خارجه استنطاق مىكنند . شرح استنطاق را به نمرات آتيه محول مىكند . همين‌قدر ذكر مىكند ايوان مىگويد من از صنيع الدوله طلب داشتم نمىداد ، شدت استيصال مرا به اين امر واداشت . ديگر هيچ از تفصيلاتى كه در اين قبيل قضايا در روزنامه‌هاى خارجه ذكر مىشود متحمل نشده . مطلب مهمل ديگر از جاهاى ديگر ذكر مىكند . اما اين مسئله را نمىشود باور كرد كه براى طلب اين كار را نموده باشند . اولا اينها رعيت و تبعهء روس بودند . هروقت تظلم مىكردند در كمال سختى مطالبات آنها مطالبه مىشد . ثانيا صنيع الدوله ورشكست و بىچيز نبود . ثالثا آدم مستأصل فقير موزر پنجاه تومانى از كجا مىآورد . تير خوردن معتمد خاقان قضيهء ديگرى هم در روزنامه ديدم معتمد خاقان حاكم اصفهان شده . يعنى بواسطهء نوكرى و خصوصيت با سردار اسعد . عباس خان قفقازى ( كه يك لقبى هم بايد داشته باشد حالا كه مرتكب اين كار شده به اهانت اسم او را مىبرند ) رئيس نظميهء اصفهان سر يك مطلبى گفتگوشان مىشود موزر را كشيده معتمد خاقان و برادرش را نشانه مىكند . هردو زخمى مىشوند در تحت معالجه هستند . گويا خطر ندارد و خود عباس خان رئيس نظميهء محترم ما فورا مىرود به قونسلگرى روس و از قرار معلوم هيچ ميل ندارند رئيس نظميهء اصفهان را تسليم [ كنند ] يا تحت استنطاق درآرند . بله اينها را خودمان به اصرار و مواجب و پول زياد به ايران آورده بعد هم صاحب مناصب عاليه نموديم حالا خود كرده را تدبير نيست . هرقدرهم آن‌وقت عقلاى مملكت گفتند كسى گوش نداد . همه را تقديس كردند ، پول دادند ، منصب دادند ، احترامات فوق‌العاده نمودند . بيشتر را از رشت آوردند و سپهدار مرتكب شد . افراسياب خان باقى مطالب روزنامه كه مفيد باشد بعد ذكر مىشود . افراسياب خان ديروز عصر كاغذى نوشته بود كه ديروز سوار شدم حالم برهم خورد تب كردم . به نمك با نمك حضرت اقدس ارفع امنع سپهدار اعظم قسم ميل داشتم خدمت برسم اما حال ندارم يا تشريف بياوريد شترخان يا صاين‌كلايه آنجا خدمت برسم . اما خوب است مختصر باشد بايد با مردم مدارا كرد . همين‌طور مكتوبى خير اللّه بيك قسم و آيه . من نفهميدم اگر حال