قهرمان ميرزا عين السلطنه
3307
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نگاهدار ، نگذار كسى دست بزند . من پول هم بيشتر مىدهم . هيچكس دست نخواهد زد براى آنكه مهمانهاى ما كه وارد مىشوند همگى بايد آشپز و همهچيز داشته باشند اينها براى كسى نيست . آخر الامر سانكو بيچاره به يك آبگوشت بىرمقى سد رمق مىكند . » مثل هرشب و روز من . شعر عمعق جمعه غرهء شهر ربيع الاول 1329 - 12 حوت بعد از دو روز و يك شب باران و رفتن برف از ديشب دو ساعت به صبح مانده الى حال كه دو ساعت از شب مىرود كه شانزده ساعت تمام باشد برف مىآيد و دور نيست تا صبح و فردا عصر هم آقاى آسمان آنچه در چنته دارد يك مرتبه به سر ما بريزد . زمين و زمان مجددا سفيد شده است . عمعق بخارائى مىگويد . در اين برف و سرما دو چيز است لايق * شراب مروق رفيق موافق رفيق موافق شراب مروق * لطيف است هرروز و هروقت لايق يكى بادهءخواه چون روى عذرا * در اين ابر گرينده چون چشم وامق اگر گل برفت و شقايق نيامد * مى سرخ گل باشد و هم شقايق ز نطق ار فروماند بلبل من اينك * چو بلبل به مدح خداوند ناطق خيلى غريب است كه باز من چند فرد شعر يادم مانده . ديروز بعد از ظهر غنى از شهر آمد . بعد از ده روز باز جوابهاى قونسلگرى نيامده ماند تا قاصد ديگر برود . . . « 1 » ! اسب ما را شيخ ابراهيم از اسمعيل خان گرفته روانه كرد . اين اسب كرنگ تا حال سه مرتبه گرو رفته . دفعهء اول حسينآقا از عباس گرفت ثانى جهانگير خان برد ثالث اسمعيل آقا . باوجودى كه دوازده تومان هفت هزار از پول اندج نداده بود هفت تومان هم تعارف گرفته بود باز بيست و يك تومان پول گرفته و اسب را رد كرده . رقعهاى هم به آقاى افراسياب خان نوشته تفنگ و قبضها را تسليم كند . تا حال كه حاكم عادل ما اقرار و اعتراف نكرده . شايد بعد از زيارت دستخط هم نكند ! شهر شلوغ است ولايت هرجومرج . نكرد هم نكرده است كسى زور ندارد .
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .