قهرمان ميرزا عين السلطنه
3295
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نامهء عماد السلطنه دستخط آقاى عماد السلطنه مورخهء 29 محرم . حشو و زوايد و مطالب بىفايده هر كاغذ درج نمىشود . مركب جوهر خوب است اما اگر روى لباس و دست نريزد و پاك نشود چه بايد كرد ! پاكت مورخهء 15 محرم شب 26 محرم رسيد از سلامتى وجود شريف خوشحال شدم . پاكتها را رساندم . اگر حضرت و الا مصلحت و مشورت كردند جواب عرض مىكنم ولى آنچه را شما آنجا عقيده داريد من اينجا ندارم ( من توى كارم آنها خارج باز عقيده و بصيرت مرا باور ندارند ) . اگر هزار دفعه كاغذ از الموت بنويسيد ابدا فايده براى آن نمىدانم ( اصلا آقا يكدنده است ) . عقيدهء من فقط همان است كه نوشتهام اول بهار بيائيد قزوين از آنجا مكاتبه كنيد باز دلايلى براى اين عقيده ذكر مىكنم . اولا مىنويسيد قونسل چهار ماه است جواب مرا نمىدهد به آمدن قزوين رفع مىشود . تفصيل تفنگ و پول را كه مىنويسيد شاهزاده قبول مىكند يا نمىكند . اگر نكرد مقضى المرام طهران مىآئيد . قبول كرد برمىگرديد . ابدا غصه براى الموت نخوريد ، گور پدر الموت . واقعا نبايد خود را كشت . به محض حركت شما آنجا برهم مىخورد زيرورو مىشود . همچو ولايتى كه به محض حركت به هم بخورد و آدم نتواند ده روز از آنجا خارج شود به چه درد مىخورد ! اما اينكه در اين ده روز با اين سرما و برف الموت يا اردبيل به هم بخورد ، جنگ و نزاعى شود گمان نمىكنم . پس من همين عقيده را دارم و سواى اين نمىتوانم مصلحتانديشى كنم . وضع مالى عز الدوله حضرت و الا بواسطهء بىپولى و فقدان سرمايه بطورى به خودشان سخت گرفتهاند و مىگيرند كه آدم خجالت مىكشد تقاضاى خواستن دو تومان را بكند . حالا يك يك را بنويسم صحيح نيست ( چه كند اين همه خسارت و ضرر و نداشتن مواجب و چيزهاى ديگر . خرج زياد توقعات بىشمار . آدم پير معزز محترم باآبرو حالا چه پيشه و حرفه و نوكرى را قبول كند كه معاش او بگذرد اگر ملك هم دارد مثل الموت است . خوب است ديوانه نشده و سر به صحرا نگذاشته يا خودكشى نكرده ) . پس از همچو وجود بىپولى چطور توقع تفنگ پنجتير كرد . پس بايد قزوين بيائيد تا بفهمد پول و تفنگ لازم است . يا الموت چه مىدهد و چه خواهد داد . خرجودخل نمىكند . ابدا لازم هم نيست كه شما با آنقدر اصرار از نتيجههاى پانزده سال ديگر حرف بزنيد . الموت تيول نيست ، مالياتش را