قهرمان ميرزا عين السلطنه

3290

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مثلا آدمى كه به رودبار مىآيد نبايد ماهى صد تومان داد . اين آدم را از خود رودبار و الموت بايد گرفت به ماهى ده تومان . آقايان عمله را ماهى ده تومان مواجب دادند و حال آن‌كه خيلىخيلى از اينها كمتر است روزى يك هزار يا دو هزار كم و زياد آنست . مستشار خارجى وقتى كه اداره هم درست مىكنند از روى بىعلمى همين است . آخر هم نتوانستند مستشار از خارجه بياورند . روس و انگليس نمىگذارند . از خود آنها هم ممكن نيست . از دوستان آنها هم مثل فرانسه و بلجيك باز ثمر ندارد . پس با اين حال و اين همه محظور آمدن مستشار از خارجه امرى است محال . در اين صورت نظم و نسق ادارات هم جز گمرك محال اندر محال است و از روى بىعملى هر كارى بكنند نتيجه نخواهد داشت چنانچه چهار سال است بوضوح پيوسته و تجربه شده . ما براى يك دستگاه اتومبيل يا يك فابريك مختصر ريسمان‌بافى يا يك باغچهء گل‌كارى استاد و معلم از فرنگ مىآوريم ، چه قسم براى ادارات خود بىمعلم مىتوانيم كار كنيم ؟ . غنى از شهر نيامد . عمر من در اين پانزده ماه اغلب به انتظار قاصد شهر گذشت . حيدر قلى خان هم از آتان آمد . ما فعلا محصور هستيم و كارى ازمان خوب يا بد پيش نمىرود . مرده‌شور همچو ملك را ببرد . مرده‌شور همچو مملكت را . مجلس سنا در اين مدت كه روزنامه براى من مىآيد از چيزىكه هيچ اسم برده نمىشود همان مجلس سنا است كه در جمهورى جديد پرتقال هم مجلس سنا برقرار است و در مملكت ما اسمى از آن برده نمىشود و شايد اغلب بىنظمى هم به همان علت باشد يا نباشد . مدرسهء صباحيه چندى است ميرزا حسن آتانى را آورده‌ام در زوارك اطفال اناث و ذكور [ را ] درس مىدهد . چند كتاب هم از اصول تدريس جديد از قزوين خواسته و به آنها داده‌ام . اما نه اين آخوند مىتواند از آن‌رو درس بدهد نه من ، براى اين‌كه من هم از الفباى قديم درس خوانده‌ام . جز اين‌كه در مدرسهء قاجاريه كمى شنيده‌ام باجود آن چند شب زحمت كشيدم مفتاح آن را گرفته ميرزا حسن را به قدر مقدور ياد دادم . حالا به آن اصول درس مىدهد و شاگردان مدرسهء صباحيّهء ما به آن ذكاوت فطرى كه دارند خوب پيش مىروند . انشاء اللّه اگر در الموت ماندم و مجالى دادند مدرسه را مطابق قوانين جديد ترتيب داده و