قهرمان ميرزا عين السلطنه

2680

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بازار ، در مسجد همه جاى شهر حركت مىكرد . تمام قربان صدقه مىرفتند . مثل امروز و اين شاه . اما حالا اين را بيشتر از او دوست خواهند داشت . زنده باد شاه معصوم بين الخالق و المخلوق . اعلانى از وزارت داخله شده بود فردا جلوس و سلام عام است . شب پنجشنبه را هم شاه در شهر است . آتش‌بازى و چراغانى مىشود . روز سلام چهارشنبه سيم رجب 1327 سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش * كه دور شاه جوان است مى دلير بنوش شاهزاده ملك آرا ناهار اينجا آمد . دربار شهر آمده . رستوران رونق گرفته . چهار ساعت به غروب مانده باغ رفتيم . جمعيت زياد بود . مجاهدين و بختيارى كه جاى خود دارند . آخوند ، سيد ، ملا ، كلاه‌نمدى هم بودند و باز هجوم مىآوردند داخل باغ شوند . مىگفتند مشروطه است . بقدرى « هراى هراى » و فرياد بلند بود كه اندازه نداشت . آخر چند نفر مجاهد دم در گذاشتند . خواستند چوب نزده باشند كار به رولور كشيد . به جاى چند تركه نزديك بود بيست نفر كشته شود . با وجود آن‌كه قسم خوردند نمىزنيم و تپانچه كشيدند باز مردم ساكت نمىشدند . [ كه ] مشروطه است مشروطه . نطق شاه ميرزا احمد خان پسر دوم اتابك امين السلطان ايشيك آقاسى باشى شده بود . ما داخل اطاق جنب برليان شديم . صندلى شاه را گذاشته بودند . يك ورقهء آبى به خط جلى نطق شاه نوشته پائين صندلى گذاشته بود . من و دو نفرى خواستيم بنويسيم . موثق الدوله متصل قسم مىخورد شاه حفظ كرده حالا شما اين‌طور مداد كشيده مىنويسيد مردم گمان مىكنند حفظ نكرده بد است . با پرروئى تمام من نوشتم و اين است : « به شكرانهء اين عطيهء خداوندى اميدواريم كه موفق بشويم به اصلاح امورات خيريهء مملكت و مقاصد ملت » . جمعيت سلام زياد بود ، از مجاهد و متفرقه ، زن و مرد فرنگى به قدر ده بيست نفر با دوربينهاى عكاسى متعدد كه از چپ و راست عكس مىانداختند . از قشون چند نفر صاحب‌منصب با سردار دم‌كل و پسرش آجودانباشى . نصف فوج فريدن با دويست نفرى از فوج فراهان كه در اردوى مرحوم كاشان بودند . عدهء قزاق توپخانه هم آخر سلام آمد كه از بس شلوغ بود راه آمدن نداشتند . هر قدر شيپور كشيد صدا نرسيد . وقتى كه ما