قهرمان ميرزا عين السلطنه

2673

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

داشته كه همه را بنده و بردهء خود نموده است . اگر جز او انتخاب شده بود صد يك اين مردم مطمئن نشده هزارها فتنه و فساد برخاسته بود . حقيقة سپهدار در اين انتخاب همه را ممنون و متشكر كرد . بارى اگر من بخواهم صفات حميده و فضايل جميلهء اين مرد را بنويسم كم است . گويا خداوند او را براى امروز اين مملكت ذخيره كرده بود . هيچ كارى قبول نكرد تا امروز به اين مقام عالى رسيد . ملك آراى مرحوم اسمش را خاقان چين گذاشته بود . او شوخى مىكرد ، اما حالا مصداق صحيحى پيدا كرد . فقط يك پسر عاقل خوب دارد و آن سالار السلطان است ، مابقى ديوانه و مجنون هستند . از اولاد اقبال ندارد . گفتند امروز شاه را به شهر مىآورند و سه ساعت به غروب مانده بايد براى سلام خاص حاضر شد . در اين بين نايب السلطنه وارد باغ شد . مجد الدوله را همراه آورده بود . آجودانباشى توپخانه را هم مرخص كردند . جز صنيع حضرت كسى حبس نيست . يعنى نايب السلطنه همه را مانع شد . سپهدار اعظم هم حقيقة مايل نيست . اخلاق عضد الملك نزديك موزه من و افخم الدوله و شعاع الدين ميرزا ايستاده بوديم . نايب السلطنه از صف جدا شده جلوى ما سه نفر آمد . با وجود آن‌كه هيچ فرنگىمآب نيست بلكه هيئة و لباسا ايرانى صرف است و از آن قديميها مثلا قبا و آرخالق مىپوشد ، شلوار گشاد ، لباده ، كفش پاشنه خوابيده ، هيچ وقت معنا و صورتا ذره‌اى خورده‌اى فرنگىمآبى ندارد . به سه نفر دست محبت داده كه محل تعجب همه شد . بعد جلوتر آمده گفت همان ارادتمند و بندهء قديم شما و طايفه‌ام . خداوند به من توفيق بدهد از خجالت همه درآيم . هيچ مشوش نباشيد . هيچ دلخور نباشيد . من در خدمات سلسله و طايفه مىدانيد از همه حاضرترم و شما را از صميم قلب دوست دارم . بندهء همگى هستم ، خاطر جمع باشيد . من تا قوه دارم نمىگذارم ستمى به شما بشود . بلكه . . . « 1 » قدرى سكوت كرده فرمودند خودتان بهتر مرا مىشناسيد . تعظيم سپهسالار به عضد الملك آن وقت حركت كرده زير موزه در سرسرا كه خنك است تشريف بردند . همه بيرون آمده سپهدار اعظم تعظيمى كرد مثل آن‌كه به شاه مىكنند . ما ديگر آنجا نرفتيم و يك سمت باغ جرگه زده صحبت مىكرديم . آقاى عماد السلطنه و مشير دفتر . نديم السلطان ،

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .