قهرمان ميرزا عين السلطنه

2639

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سردار اسعد و ضرغام السلطنه بسم الله الرحمن الرحيم شنبه 28 جمادى الثانيه ، 26 درجهء سرطان . صبح كه بيرون رفتم نايب احمد آقا آمد . ديروز از سه ساعت به غروب مانده مجلس رفته بود تمام تفصيل را حكايت كرد . اما چون گفت فخر الملك و عز الممالك بودند من از قول آنها مىنويسم . اما ورود ضرغام السلطنه را نايب بهتر ديده بود ، مىگفت سر راه به حضرت عبد العظيم رفته علما را همراه آورده بود . خودش با شيخ مرتضى در يك كالسكه ، سيد على آقاى خودمان با آقاى آقا سيد ريحان الله در يك كالسكه ، آقا سيد مصطفى قنات آبادى با يكى ديگر در كالسكهء ديگر در بهارستان پياده شدند . سردار اسعد رسيد ، ضرغام خواست دست او را ببوسد او نگذاشته صورت هم را بوسيدند . بعد همه وارد دو اطاق از طبقهء بالا كه قابل فرش كردن بود و مفروش نموده‌اند شدند . همه برخاستند ، شيخ مرتضى بناى گريه را گذاشت . بعد از ماچ و بوسه‌ها عضد الملك گفت هوا گرم است و وقت تنگ بايد برويم . با آقايان جديد الورود رفتند . آن وقت سردار اسعد با ضرغام و دو نفر ديگر از خوانين اطاق جلو آمدند . سردار گفت مرتضى خان ، فورا ضرغام گفت شنيده‌ام كشته شده . نقلى نيست ، يكى ديگر را هم آورده‌ام فداى ملت كنم . ( معلوم شد مرتضى خان برادر ضرغام كشته شده بود ) . وقت تنگ بود آمديم . دو ساعت و نيم از شب رفته منزل رسيديم . سيد مجتبى آمد . بقدرى خنده و سرزنش كرديم كه اندازه نداشت . حالا تند تند مىگفت از شما چه برده‌اند بروم بگيرم . گفتيم شما كه آنجا بوديد مىخواستيد اسبهاى