قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 13
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تشكر و اعتذار سپاس خداى را به انتشار جلد سوم خاطرات پدر مرحومم توفيق يافتم و اكنون از نظر خوانندگان محترم مىگذرد . در باب محتويات اين يادداشتهاى روزانه دوست دانشمندم جناب آقاى ايرج افشار در مقدمهء هر يك از مجلدات توضيحات كافى مرقوم داشتهاند و توضيح بيشتر را زائد مىداند و جا دارد مراتب سپاسگزارى خود را نسبت به ايشان تقديم دارم كه مرا رگ اين راه يارى فرمودند و در تنظيم و تحشيهء آن متحمل رنج و زحمت بسيار شدند . آنچه مرا به نوشتن اين مختصر واداشت يكى اظهار محبت اقوام و دوستان و آشنايان بود كه مطالب جالب و خواندنى خاطرات را تمجيد كردهاند و سبك انشاء آن را مىستودند به روان پاك آن مرحوم درود مىفرستادند و خواستار تسريع انتشار مجلدات بعد بودند . لذا بر من فرض است تشكرات قلبى خود را نسبت به اين همه ياد خير از پدرم تقديمتان بدارم . ديگر اينكه بعضى از دوستان سبب تأخير انتشار خاطرات را جويا مىشدند و مىگفتند به چه علت ساليان دراز آنها را از انتشار دور نگاه داشته بودم و اينهمه اطلاعات و مطالب تاريخى را در دسترس عموم نمىگذاشتم . بايد به عرض برسانم در سال 1316 پس از فارغ التحصيل از دانشسراى عالى پدرم دفاتر خاطرات و ساير اوراق خانوادگى را در اختيارم گذاشت و وصيت كرد پنجاه سال پس از فوتش منتشر شود . علت را جويا شدم . اظهار كردند مطالب خوب و بدى از رجال عهد نوشته شده است شايد بعضى در قيد حيات باشند و موجب ناخشنودى و كدورت خاطر آنها شود و يا فرزندانشان آزردهخاطر شوند . پس بنا به احترام وصيت آن مرحوم پس از فوت ايشان كه در مهرماه 1324 روى داد تا سال 1374 مجلدات خاطرات را محفوظ نگاه داشتم و از انتشار آنها خوددارى كردم ولى نمىدانستم و آگاه نبودم دست تقدير چنان رقم زده است كه پس از پنجاه سال اولين زمزمهء اعتراض از خانهء خودم و از طرف نزديكترين كسم آغاز مىشود و همسر بسيار محترم و عزيزم خانم بتول كامرانى رنجيدهخاطر مىشوند و زبان به اعتراض مىگشايند .