قهرمان ميرزا عين السلطنه
1053
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حكومت طهران مرحمت نشده است . پلتيك صدراعظم فعلا آنها را هم مضمحل كرده ، كارى ندارند . همان سالى پانزده هزار تومان مواجب است . اسب و كالسكه و نوكر از دولت معين شده . گفتند پنجاه هزار تومان مواجب ظل السلطان را نصف به خودش و نصف ديگر را بين اولادش تقسيم فرمودند . پلتيك او هم خوب پيشآمد . كارش از پيشتر بهتر است . بارى شاه گاهى برخاسته ، گاهى نشسته بودند . وقت تكلم جلو صدراعظم مىدويد و يك مرتبه ملتفت شده مىايستاد . اين حركت شاه را مردم خيلى ملتفت بودند . هروقت مىدويد جلو به هم اشاره مىكردند . كمتر فرمايش مىفرمودند . سيگاردى « 1 » هم خواستند . يك نفر پيشخدمت سيگارد بلندى به سر سيگارت كهربائى زده به يك دست فندك نقره با فتيلهء مشتعل به دست ديگر وارد شد . شاطرباشى جلو رفت ( همان شاطرباشى شاه شهيد . فقط از تمام مناصب شخصى اين يك كار به جاى خود باقى است با كار امين السلطنه ) . سيگارت را شاه به لب گذاشته شاطرباشى فندك را جلو برده سيگار آتش گرفت . دفيله تمام شد . روزگار شاه شهيد چادر جمعيت پارسال را نداشت . آنهمه عملهء خلوت نبود . شاه شهيد و فرمايشات و اشخاصى كه حضور داشتند تمام جلوى چشم مجسم بود . تمام فكر و خيالم آنجا بود . چه دنيائى است . عزيز السلطان بيچاره آمده تعظيمى كرده ده دقيقه ايستاد و رفت . نايب السلطنه با آن كوكبه و دبدبه كه سال قبل ديدم حال چه شد . فخر الملك و معتضد السلطنه بودند اما چه بودنى . مخصوصا ديشب روزنامهء سال قبل اردوى قزاق را كه در همين جلد نوشته شده خواندم حالا بهنظر افسانه و خيال مىآيد . وكيل الدوله سردار افخم كنج خانهء صدراعظم مشغول كشمكش است . آن روز چه طرف التفاتها و فرمايشات بود ، فاعتبروا يا اولى الابصار . عجب غفلتى خدا به بنده مرحمت فرموده . اگر اين يك چيز نبود دل و دست انسان پى هيچ كارى نمىرفت . مشق نظام بچههاى كوچك دفيله و مشق تمام شد . پلكنيك اسب كهر قشنگ سال قبل خود را تاخت كرده جلوى چادرآمد . شاه جلوتر رفته ، فرمودند دو مرتبه دفيله خواهيد كرد . عرض كرد خير . بعد صدراعظم جلو رفته عرض كرد تمجيد و تعريفى بفرمائيد ! . آنوقت شاه اظهار التفات و
--> ( 1 ) - - سيگارت