قهرمان ميرزا عين السلطنه

1051

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اندرون شهر تشريف آورده‌اند . از قرارى كه عليمردان خان گفت صبح زود حرم وارد شد . در اين مدت شاه زن نگرفت ، بلكه بعضيها اصرار كردند قبول نفرمود . ميل با . . . « 1 » چند نفرى مستخدم هستند مواجبهاى خوب هم مىدهد . اين اندرون به اين بزرگى و اين جمعيت كم به‌قول زنها « بىوقتى » « 2 » خواهند شد . بايد دعاى ترس بگيرند . آن خانمها و آن دستگاه را اندرون به خود نخواهد ديد . چيز ديگرى بود گذشت . زنها وقت رفتن از اندرون هريك به قسمى خرابى كرده‌اند . مثلا از وسط ديوار اطاق يك تكه كاغذ كنده‌اند يا آن‌كه نصف گچ‌برى بخارى را خراب كرده‌اند . نردهء چوبى و شيشه آنچه بوده شكسته‌اند . دماغه‌هاى در و چفتها را كلية خراب كرده‌اند امين الملك حكايت مىكرد كه طورى خرابى كرده‌اند كه نمىشود تعمير نمود . مثلا يك تكه از فلان كاغذ اطاق كه ده سال قبل گرفته شده حال من از كجا پيدا كنم . يا بخارى گچبرى را چه قسم وصله كنم . اين شاه هفت نفر زن كه معين است ، بيشتر ندارد . اجزاء قهوه‌خانه هم دارد . انشاء الله من بعد خواهيم دانست . يك نفر از زنهاى شاه عذرى خانم است دختر « 3 » . وقتى كه در خانهء نظام الملك بوديم تقريبا پانزده سال قبل با خواهرش صغرى خانم و مادرش خدمت نواب عليه بودند . اين عذرى همبازى شاهزاده خانم و شاهزاده والى و شاهزاده آغا [ بود ] ، آقاى عماد السلطنه هم بقول بچه‌ها داخل بازى . صغرى همبازى آغا شاهزاده بود و من هم داخل بودم . عذرى خانم خيلى خوشگل بود و صورتى مثل آينه داشت . به آن صافى صورت كمتر مىشود . وليعهد طهران آمده بود . در اندرون شاه كه به همراهى نواب عليه رفته بود ملاقات كرده بعد فرستاده نواب عليه مادرش را راضى كرده گرفتند و بردند . آمديم به اين خانه صغرى خانم هم بود . به آن خوشگلى نيست . مهر آبله و آبله دارد . . . الان طراوت الدوله لقب دارد . شوهرش ابتهاج الملك و پيشخدمت شاه است . خيلى از خواهرش خوبتر و بهتر . آن بيچاره ترقى نكرده ، شاه آنقدرها مايل نيست . هردو فرزندى ندارند . گفتند ابتهاج الملك در صاحبقرانيه منقطعه گرفته . اما طراوت الدوله حالا طراوتى ندارد خيلى ضايع شده . لدى الورود خدمت خانم آمد . تا حال كه كارش از عذرى خانم بهتر بود . ديگر من بعد چه شود خدا عالم است .

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) - بىوقتى - در تداول زنان آسيب يافتن از جن و پرى ( دهخدا ) ( 3 ) - جاى نام پدر بياض مانده .