قهرمان ميرزا عين السلطنه
1769
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كردند و هيچ نمىشناختند . به مبلغ جزئى بنا بود مرا بفروشند كه آن مبلغ را داده آزاد شدم . دو نفر از سربازهاى فوج من را يك نفر تركمان اسير كرده بود از جلوى من رد مىكرد . اين دو نفر سرباز وقتى كه برابر من رسيدند هردو ايستاده به من سلام نظامى دادند . تركمانى كه مرا اسير كرده بود از اين احترام و سلام دانست من شخصى هستم . فورا رفت از سربازها جويا شد . آنها هم قدرى علاوهتر از آنچه شئونات من بود گفتند . تركمان آمده اسم و رسم مرا گفت و غبن معامله را كرده آنقدر مرا نگاه داشت تا به سى هزار تومان خودم را خريدم و به ولايتم رفتم و من هرگز سلام آن سرباز فراموشم نمىشود . زيرا سلام او به قيمت سى هزار تومان براى من تمام شد . طرز ورود حشمت الدوله و قوام الدوله روزى كه حشمت الدوله و قوام الدوله را وارد طهران كردند نزديك مسجد شاه من آنها را ديدم كه سوار يابوى كثيفى كرده بودند ، زنجير به گردن و مير غضبى جلو يابو را گرفته كوچه به كوچه مىگردانيد . قوام الدوله كلاه خود را تا نزديك دماغش كشيده بود و يك مبلغ گزافى به مير غضبها داده بودند كه آنها را از پشت كوچهها به درب خانه ببرند . قريب يك ماه حبس بودند . آخر الامر نزد شاه شفاعت كردند كه آنچه نبايد واقع شود صورت گرفت ، كشتن حضرات و حبس آنها ثمرى ندارد و مرخص شدند . تمول پدر خازن الملك پدر اين خازن الملك حاجى محمد رحيم خان آن سفر خزانهدار اردو بود . اين مكنت بىاندازه را از آن سفر آورد و مىگفت همه را تركمان برد . در صورتىكه هرقدر ممكن شده بود برداشته و فرار نموده بود . شاهرود بارى راه امروز تا شاهرود يازده فرسنگ است . يابوهاى دليجان ساعت هشت پست را آورده بودند خسته بودند . خاك هم زياد بود خيلى خيلى اسباب دردسر شدند . در فراشبند ناهار خورده اسب عوض كرديم . سه ساعت و نيم به غروب مانده خيرآباد رسيديم . خود سيد مستاجر نبود . پسرش خربوزه ، هندوانه ، بادام ، شكر پنير تعارف آورد . زنهاى رعيتها آمدند . چاى خورده دو ساعت و نيم به غروب ماند به شاهرود باغ حاجى واعظ كه بيرون آبادى است پياده شديم . چشم ابو القاسم خان درد گرفته اسباب زحمت همه شده است . فرستادم سولفات دوزنگ بلكه پيدا كنند . اينجا « مله » مىگويند