قهرمان ميرزا عين السلطنه
1765
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
فلك شاشيد و زد تاريخ فوتش * ببين دوزخ سهام الملك جايت فردوسى در نهصد و اند سال قبل گفته چو شاعر برنجد بگويد هجا * بماند هجا تا قيامت بهجا حربه و شمشير برّاى شعرا هجو است . چه چاره بايد كرد . در « ريبد » اسب عوض كرده از آنجا چهار ساعت تا سودخر كشيد . ناهار در خانهء همان سورچى خورده شد . بادگير باد قليان كه مانده بود زن سورچى آورد . فراموش نشده بود . به همان نيت آنجا رفتيم . انعامى به عوض داديم . از آنجا به مزينان غروب رسيديم . فورا اسب عوض كرده چهار ساعت از شب گذشته صدرآباد خرابه [ رسيديم ] . سورچيها از آن سفر شناختهاند چندان معطل نمىكنند . لغات روسى و فرانسه همه اين سه لغت روس را مىدانند « خاموت » مىكنيم يعنى اسباب مىزنيم . « قرموت » مىدهيم يعنى خوراك مىدهيم . « قنوت » كجاست يعنى شلاق كجاست . متصل اين سه لغت شنيده مىشود . مگر سورچى كه از شهر مشهد همراه ما آمد لغت « هالت » فرانسه را هم اضافه كرده بود و خيلى پس از گفتن آن ورم مىكرد . عباسآباد قهوهچى چاى كثيفى بهزور داد . اينجا جاى توقف نداشت . رفتيم به عباسآباد . قهوهخانه خلوت و تميز بود . همانجا مقام كرديم . شام تخممرغ و خربوزه همراه بود زود خورده شد . امشب از مزينان تا اينجا باد و طوفان هنگامه كرد . خيلى خاك بود . چشم من هم قدرى درد مىكرد ، خوب بود عينك داشتم . يك ساعت به دسته مانده امروز سوار شديم و هفت ساعت از شب رفته وارد . در اين بيست ساعت با توقفها نوزده يا بيست فرسنگ راه طى شد . تلافى ساعات تلف شده درآمد . آمدن هم اينجا ساعت هفت رسيديم . اما آنوقت نزديك صبح بود و حالا شب بلندتر است . دوشنبه ششم - نيمساعت به دسته مانده سرور خان در قهوهخانه را بهشدت كوبيد بيدار كرد . شير خورديم و نيمساعت از دسته رفته سوار شديم . دليجان شكل آن يكى شد . نمىدانم چهطور تعمير مىكنند كه همان منزل اول خراب است . چيزى كه هست فنرش نرم است و تكان ندارد .