قهرمان ميرزا عين السلطنه
1734
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ترس آتشبازى زغال پسته « 1 » كباب نكرديم . سرخ كرده تخممرغ هم زديم ، يك چيزى شد . از آشپزى هيچ ربط ندارم و بلد نيستم . بارى يابوهاى ما امروز ديگر هيچ حركت نكرد . بقدرى شلاق و ركاب زدم كه همه بدنم درد گرفت . جمعيت زن و مرد و بچهء زيادى از دور ديده شد . نزديك كه رسيدند سؤال كردم گفتند « ارسيّه » مىرويم . تقى گفت راه نمىدهند . جواب گفتند بليت داريم . پرسيدم اهل كجا مىباشيد . گروسى بودند . از بيجار به مشهد آمده چون در اينجا هم كسبى پيدا نكردهاند تذكره گرفته و به خاك روس مىرفتند . معلوم شد از هركدام امين تذكره سه تومان قيمت تذكره و پنج هزار علاوه گرفته . بيكارهاى ايران در روسيه اين بيچارهها هم به خيال واهى رو به راه نهادهاند . حقيقة خيلى دل سخت سنگ من سوخت . اين رعايا را كه وديعهء خداوندند دولت ايران نفرى به سه تومان مىفروشد . خدا مىداند از سرحدات آباد بزرگ ما روزى چهقدرها بيرون مىروند . اين گروسيها به قدر صد نفر بودند . از طفل چهار ماهه تا پيرمرد هفتاد ساله . من به يك پيرمرد گفتم تو با اين كبر سن كجا مىروى ؟ و چه اميدى به خوددارى ؟ جواب گفت از گرسنگى و فقيرى مىروم . زنهاى اينها نفرين مىكردند و مىگفتند اين مردها ما را مىبرند ، خودمان ميل نداريم . خيلى خيلى مايهء تأسف من شد . ايران خراب است و به قدر خود بلكه صد يك خاك خود جمعيت ندارد . با وجود آن از يك سرحد خاكستر روزى آنقدر جمعيت خارج - شود ، چه باقى خواهد ماند . از « جديد » ها اينها گذشته تا شهر پىدرپى « جديد » بود كه بهسمت روسيه مىرفت . مىگفتند در مشهد اگرچه به يك اندازه راحت هستيم اما باز بهقدر خاك روس امنيت نداريم . اين « جديد » ها هم كلية به خاك روس خواهند رفت .
--> ( 1 ) - كذا ، اصطلاحى بوده است .