قهرمان ميرزا عين السلطنه
1715
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اين رسم از قديم باقى است . يكشنبه و چهارشنبه بازار است . درشكه نشسته هر « كورس » بيست و پنج كپك است . يكسر مغازهء مشهدى كاظم [ رفتيم ] . خيابانها و كوچهها از سواره و پياده وا را به جمعيت بسيار بود . مشهدى كاظم آقا بسيار مهربانى كرد و اظهار خجلت مىكرد . على آقا را همراه كرد گردش رفتيم . بازارها شلوغ بود . در بعضى جاها كه وسعت داشت جمعيت بىاندازه جمع بود . بازارها را تماشا كرده از دكان شخصى قدرى روتشكى كه « اديال » مىگويند و قدرى دستمال و غيره كار سمرقند خريدم ، از ابريشم و بسيار ممتاز است . اين اديالها براى پرده و روى آينه و جاى عكس بسيار خوب است . دانهاى هفت منات دادند . بعد از گردش حجره آمديم ناهار خورديم . قارى كرامت الله بن عبد الوهاب را معرفى كردند . هركس فى الجمله سوادى دارد « قارى » مىگويند . مشهدى كاظم مىگفت شخص بامزهء خوشمشربى است . بسار نغز حرف مىزد ، يعنى خوب بانمك بود . تا عصر آنجا بوديم . قلعهء افراسياب - كوپكردى بعد من و قارى و على آقا درشكه نشسته اول به مقبرهء حضرت دانيال رفتيم . بيرون شهر است . تپههاى مصنوعى زياد بود . گفتند قلعهء افراسياب است و عمارت افراسياب در اينجا بوده . خيلى بزرگ و مفصل بود . اشياء قديمه و طلاآلات بسيار بيرون مىآورند . قارى مىگفت در بهار در اينجا « كوپكردى » مىكنند يعنى اسبدوانى و آن از اين قرار است . سيصد چهارصد نفر سوار از هر قبيله حتى از دشت قبچاق با اسبهاى ممتاز جمع مىشوند . يك دانه بز را طبخ مىكنند وسط ميدان مىاندازند . اين سوار [ ها ] يك مرتبه هجوم مىآورند . يكى از آن ميانه بز را از زمين برداشته زير ران خود مىگيرد و تاخت مىكند . سايرين دنبال او و همه تاخت كرده كه بز را از او بگيرند . دست به دست اين بز مىرود . هريك از آن سوارها غالب شد و بز را از ميان تمام اين سوارها بيرون برد و اسب آنها به مشاراليه نرسيد گوى سبقت را از همگان برده و آن اسب ديگر در ميان مردم به اعلى درجهء قيمت مىرسد و به قيمت گزاف بهترين اسب را خريدارى مىكنند . اين « كوپكردى » چندين روز مىشود و در ميانه بسيارى از اين سوارها زمين مىخورند . معيوب و ناقص مىشوند . در ختنهسوران و عروسيها اين « كوپكردى » رسم است . مقبرهء دانيال اما مقبرهء دانيال - قبر طولانى كه بيست و دو ذرع طول آن است روى آن گچ [ است ] و بالاى آن چندين عدد دم اسب آويزان بود . باز گفتند در سمرقند بسيار قحطى مىشد