قهرمان ميرزا عين السلطنه

1698

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آن آب گرم [ خورد ] . بلند شديم و سياهه خواستم . به جهت آنكه زبانى نمىفهميدم اعداد رقمى را مىدانم . نوشت يك منات [ و ] شصت و پنج كپك . ديدم مبلغى از پول كم خواهد آمد و آن مصارف كه اول از توفير غذا خيال كرده بودم نخواهد شد ، سهل است مبلغى هم از پول خريد مزيد خواهد گرديد . لا و نعم فايده نداشت . تحويل كرده قرقركنان بيرون آمدم . اين همسفرى ما خرجش بيشتر از من است ، به جهت آنكه دو برابر من خواهد خورد . اگر درجهء سيم راه‌آهن بنشيند و آن توفير كرايه را خرج خوراكش كنم شايد سرهم در برود و الّا مشكل مىشود . بارى پول ما يك تومان و ده شاهى شد . زيرا صد منات را وقت آمدن پنجاه و هشت تومان خريدم . روز خروج از مشهد پنجاه و نه تومان شد . حالا به دانه‌اى شش هزار البته رسيده است . قزاق رفيق ما مىگفت اگر بليت يك‌سره تا سمرقند يا تاشكند گرفته بوديم خيلى ارزانتر بود و اجازه هم مىدادند سه چهار روز در شهرهاى بين راه توقف كنيد . شهر به شهر گران تمام مىشود . نابلدى بسى كارها مىكند . ورود به مرو ساعت نه فرنگى بود وارد مرو شديم . آنقدر جمعيت كنار گار ايستاده بود كه آدم وحشت مىكرد . عملهء تركى آشنا شده بود بار ما را برداشت كه به قهوه‌خانهء ايرانيها ببرد . رفتيم . جمعيت از هر قبيل زياد بود . گفت روى تخت همه باهم مىخوابند . من هرچه تصور كردم با اين‌همه آدم مختلف بتوانم بنشينم ممكن نشد . ناچار گفتم « قسمتين » كه « هوتل » باشد ببرد . قدرى آمد . خيابانها همه چراغ داشت ، آب‌پاشى شده تميز بود . كالسكه و درشكه هم متصل رد مىشد . درشكه كرايه كرده سوار شديم . عمله هوتل را به كالسكه‌چى گفت . از دو سه خيابان گذشتيم به هوتل « پروويسكى » پياده شديم . كالسكه‌چى ترك بود با نوكر هوتل كرايهء اطاق را طى مىكرد . اطاقى باز كرد كه يك منات مىگفت بسيار گرم بود . پنجره هم به كوچه نداشت . به اطاق ديگر سمت كوچه برد . شبى يك منات و نيم . صداى موزيك مىآمد . گفت در باغ عمومى است . امشب يكشنبه ساز و رقص دارند . كرايهء درشكه در روسيه بيست و پنج كپك است . حالا از يك قران ما قدرى بيشتر مىشود . چندان گران نيست . خيلى نشستيم . وقت خوابيدن پيشخدمت اطاق گفت درها را ببنديد اعتبار ندارد . هوا به‌شدت گرم بود . اين اطاق هم محض آنكه خنك باشد آمديم ، از ترس درها را بستيم و با اطاق يك مناتى بىتوفير شد .